X
تبلیغات
معرفی جاذبه ها وفرهنگ بختیاریها
الیگودرز ومناطق توریسمی ومردم شناسی ان

گروه ورزشي - اسناد تاريخي حاکي از قدمت سه هزار ساله "چوگان" مي دهد که زادگاه آن ايران باستان است. اولين ورزشي توپي و تيمي جهان که بعد از گذشت چند هزار سال از عمرش به تازگي در ايران رو به احيا» است. در حالي که سرزمين هاي ديگر مدعي اين ورزش باستاني ايران هستند. به گزارش ايرنا، مقام معظم رهبري در ديدار با رئيس و معاونين سازمان تربيت بدني به تاريخ هشتم دي ماه 75 در مورد بازي چوگان فرمودند:" چوگان مال ماست، ما رها کرديم، ديگران گرفتند". ايشان همچنين در اين ديدار تصريح کردند:" دنبال ورزش هايي بگرديد که بومي ماست و مردم از آنها خبر ندارند. مثلا ورزش چوگان که يک ورزش ايراني است، الان هم در دنيا معمول است و چوگان بازي مي کنند، ولي ما اصلا بازي چوگان بلد نيستيم، اصلا نمي دانيم چوگان چيست، بيائيد اينها را احيا و زنده کنيد چون جز» فرهنگ شما و اصلا جز» مليت شماست". چوگان ورزشي باستاني است که بر اساس اسناد تاريخي و اعلام فرهنگستان اسب انگلستان قدمت آن به سال 525 قبل ميلاد مسيح مي رسد. همچنين مطالعات اين فرهنگستان نشان مي دهد که زادگاه اين ورزش، ايران باستان است. يکي از موارد نقل مسابقه چوگان بين تورانيان و طرفداران سياوش، پادشاه افسانه اي ايران است که در آن فردوسي با فصاحت و بلاغت بي نظيرش به ستايش مهارت هاي سياوش در بازي چوگان پرداخته است. اين بازي را فدراسيون جهاني چوگان در تحقيقي تاييد کرده است. در شاهنامه همچنان نقل شده که شاپور دوم، از پاشاهان ايران در سلسله ساساني در قرن چهارم ميلادي، از سنين کودکي به فراگيري مهارت هاي بازي چوگان پرداخته و زماني که هفت سال بيشتر نداشته با تسلط کامل اين بازي را انجام مي داده است. در گذشته به اين ورزش "پادشاه ورزش ها" مي گفتند. چوگان را ورزشي شاهي مي دانستند چون در ميان شاهان و بزرگان برگزار مي شد. اما براي بازي چوگان نياز نيست که حتما پادشاه باشي. رئيس فدراسيون چوگان در اين مورد مي گويد: "نام چوگان از چوبي که در آن استفاده مي شد، گرفته شده است". چوگان ورزشي نظامي بوده که در آن سوارکاران ايراني استعداد اسب هاي جنگي خود را به نمايش مي گذاشتد. اين بازي در زمان کشورگشايي داريوش اول به هند رسيد. توسط انگلستان از هند به سراسر اروپا پخش شد. در سال 1871 نخستين بازي چوگان در انگلستان برگزار شد. در پي اين رويداد، چوگان به آمريکاي شمالي و جنوبي گسترش يافت اما هندوستان همچنان کانون اصلي اين بازي جهاني بود. حمزه ايلخاني زاده مي گويد: "در سال 1880 بازي هاي جهاني به نام جام وست چستر آغاز که 9 دوره از آن برگزار شد و در همين اوان در چهار دوره از بازي هاي المپيک تابستاني نيز بازي چوگان برگزار شد و درحال حاضر انجام آن در بازي هاي آينده المپيک پيشنهاد شده و در دست بررسي است". کارشناسان ورزش گفته اند که دسته هاي بازي هايي چون گلف و هاکي به چوب چوگان باز مي گردد. اين ورزش پس از صفويان کم کم رو به فراموشي رفت. امروزه سعي بر اين است که توجه بيشتري به چوگان شود. حمزه ايلخاني زاده از دوباره احيا» کردن چوگان مي گويد و مي افزايد:"از سال 82 فدراسيون چواگان پاي گذاري شد اما در آن زمان بازي چوگان به صورت امروزيش مطرح نبود، تنها در نوروزآباد يک زمين خاکي وجود داشت که قديمي ترها به بازي در آنجا مي پرداختند". بر اساس گزارش ايرنا، چوگان ورزشي تيمي است که بازيکنان آن سوار بر اسب، توپ را توسط چوب چوگان به طرف دروازه تيم مقابل هدايت مي کنند. چوب چوگان 129 سانتيمتر طول با انتهايي استوانه اي دارد و جنس آن چوب بامبو يا چوب هاي سبکي چون درخت خرمالو است. قطر توپ نيز 8 سانتيمتر است و وزن آن از 140 گرم بيشتر نمي شود. توپ نيز از چوب بيد يا بامبو ساخته مي شود اما در تمرين ها بيشتر توپ پلاستيکي مورد استفاده قرار مي گيرد. ابعاد زمين چوگان 274 متر در 146 متر (البته در کشور آمريکا و آرژانتين اين ابعاد کمي از استاندارد رايج بزرگتر است 270 متر در 180 متر) و طول دروازه هفت متر است. يک دوره بازي چوگان به 6 قسمت زماني (چوکه) که هر کدام هفت دقيقه است، تقسيم مي شود. اين قانون بازي استاندارد کشور انگلستان است. ايلخاني زاده در مورد نحوه اين بازي در ايران مي گويد: "بر اساس توافق اين بازي بين چهار تا شش چوکه برگزار مي شود. هر چوکه هفت دقيقه و استراحت بين هر چوکه سه دقيقه است. اما ميان چوکه وسط پنج دقيقه استراحت داده مي شود". وي ادامه مي دهد: "تعداد چوکه ها از عدد چهار تا شش توافقي است". در بازي چوگان از اسبهاي کوتاه قد (پوني ها) استفاده مي شود. در يک بازي معمولا از يک اسب حداکثر در دو چوکه استفاده مي شود. البته بين آنها يک چوکه استراحت به اسب داده مي شود. ايلخاني زاده معتقداست که اسب در بازي هاي چوگان نقش بسيار مهمي دارد. وي در اين باره بيان مي کند:"معمولا از هر پنج اسب، يک اسب چوگان باز مي شود. در حال حاضر در فدراسيون تعداد اسب هاي ما به مرز 20 راس رسيده و تعداد چوگان بازها نيز بيش از 100 نفر است". در هر تيم چهار نفر بازي مي کند، دو مهاجم که نفر اول به مدافع نيز کمک مي کند و مهاجم دوم که وظيفه او در دفاع مهم تر است. البته اين ترکيب فضاي باز اين ورزش است. در سالن هاي سر بسته تعداد بازيکنان هر تيم، سه نفر است. نفر سوم که بهترين بازيکن است حرکات دفاعي را به ضد حمله تبديل مي کند و نفر چهارم از دروازه دفاع مي نمايد. ايلخاني زاده اين تعداد بازيکن را در زمين هاي باز مي داند و مي گويد: "در زمين هاي سرپوشيده هر تيم با سه چوگان باز به ميدان مي رود". در بازي چوگان پس از هر گل، دو تيم زمين خود را عوض مي کنند. قديمي ترين زمين چوگان که تا امروز باقي مانده، ميدان نقش جهان اصفهان است. صفويان به همراه بزرگان و مهمانان خارجي از ايوان عالي قاپو پر سرعت ترين ورزش ايران باستان را نظاره مي کردند. رئيس فدراسيون چوگان تصريح مي کند: "بعد از گذشت چند سال از تاسيس فدراسيون، درحال حاضر هفت زمين چوگان ساخته شده است". چوگان لقب اولين ورزش تيمي جهان و نيز اولين بازي توپي جهان است. ايلخاني زاده در تاييد اين مطلب مي گويد: "گوي چوگان اولين توپي بود که بشر انتخاب کرد و همچنين چوگان به عنوان اولين بازي تيمي بوده که تا کنون شناخته شده است".
واما بختیاریها بعلت داشتن اسبان تیزرو سوارکاران لایق وچابک در ورزش چوگان حرفهای زیادی برای گفتن داشته اند الارقم به فراموشی سپرده شدن چوگان  در ایران واز بین رفتن اثار وشواهد ان  تیر دروازه های چوگان گه از جنس سنگ بوده و حدود یک متر وپنجا سانتیمتر ارتفاع و سی سانتی متر قطر و راس ان بصورت گنبدی تراشیده بوده است .که سه عدد ان در قبرستان روستای خلیل اباد در بخش مرکزی از توابع شهرستان الیگودرز یافت شده است که نشان میدهد الیگودرز نیز با توجه به بافت جمعیتی غالبا بختیاری خود نیز دستی در چوگان بازی داشته است لازم بذکر است جهت جلوگیری از فرسایش واز بین رفتن شواهد فوق انها توسط اداره میراث فرهنگی الیگودرز به موزه مردم شناسی این شهر منتقل گردیده اند . چنانچه از همتباران و همشهریان عزیز کسی اطلاعاتی راجع به این موضوع دارد استدعا داریم مارا در این زمینه مساعدت نماید   
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 12:37 | لینک  | 

تفنگ چین لا گلال زونیس به خاکه                                     به گمون خاطرم برفی بساکه                  مونم برفی غفور کر شری ناز                                            ای خانه تو غم مخور رهنه  کن باز           دم چل سا  گره افتو نشینو                                             آ  بر فی سنگر گره چی شیر دوروو            فرخی وا لشگرس اکرد تماشا                                          آ برفی چی شیرمرد به سر لاشا               سوارون چهار و هفت کل صف کشیدن                              ز   ایلاخ تا گر مسیر چی خوس ندیدن         از دیر باز همواره انسانها علاوه بر حال به پیشینه نسبی وقومی خود چنانچه قابل ذکر ودفاع بوده باشد افتخار میکرده وبا عنوان ان به نوعی به خود اعتماد به نفس و جرات بیشتری تلقین میکرده اند وبه این دلیل ایل بساک نیز بزرگان ودلیل مردانی داشته ودارد که نسبت با انها مایه افتخار ومباهات است .تیره جمشیدوند مردان مردی داشته که همواره در دفاع از شرف وکیان ایل خود سرامد بوده اند مانند (آقام برفی- کدخدا بندلی و....) که در اینجا بنده سعی نموده ام در حد امکان و الا رقم نبود منابع مکتوب به توضیح زندگی نامه آقام برفی جمشیدوند فرزند غفور از اولاد خدارحم  اقدام نمایم   
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 16:14 | لینک  | 

اقوام ایرانی اصیل می توان به ایل لر ( لر بزرگ ؛ ایل بختیاری و لر کوچک اهالی لرستان) کرد ، بلوچ و  نام برد که همگی از زیر شاخه ها یا تیره های پارت هستند.
ایل بختیاری با جمعیتی بالغ بر 4 میلیون نفر به تنهایی بزرگ ترین ایل جهان و ایران است ( البته کرد ها آن قدر زیاد هستند که یک قوم شناخته می شوند) که لر ها تنها در استان های چهار محال و بختیاری ، خوزستان ، کهکیلویه و بویر احمد ، پارس ( ممسنی پارس) شاهین شهر اصفهان لرستان ، بوشهر(سپید پوستان) و ... زندگی می کنند . این ایل یکی از زیر شاخه های تیره پارت  نژاد آریا و از نزدیکان آن میتوان به پارت هاي گلستاني و شمال خراسان  اشاره کرد. که روزگاری را در کنار دریای کاسپین ( خزر ) به گذرانده اندو نام خود را بدان دریا دادند ، این ایل به همراه لر های کوچک ( اهالی لرستان ) و کرد ها بعد از مهاجرت از جنوب سیبری ( کوچ معروف و بزرگ هندواروپایی) در استان کونونی پارتيانا ( خراسان ) نشین شدند . تا اینجا تیره آنان بسیار کوچک بود و رفته رفته بر جمعین آنان افزوده شد . آنان حکومت اشكاني را قبل از اسلام  به راه انداختند البته پدران آنان از بزرگان فرمانروایی هخامنشیان بودند ( لباس و پوشاک آنان ) و هم چنین بعد از اسلام  ، حکومت زندیه به دست آنان تشکیل یافت . لر ها ( بختیاری ها ) تا  پيش از زمان حمله  اشكانيان به سلوكيان بيگانه و يوناني در آستر آباد ( گرگان ) بودند  و براي پاسداري از مرز ها و پيروزي بر جنگ ها به كوه هاي بختياري كنوني آورده شدند.پس  از حمله اعراب مسلمان به همراه کرد ها و لر های کوچک و دربار ساسانی ( البته در آن زمان هنوز تقسیم بندی لر ها وجود نداشت) به کوه های زاگرس ( استان کنونی چهار محال و بختیاری و کهکیلویه ) گریختند و به جنگ چریکی با اعراب پرداختند . آنان در کوه ها به جنگ با اعراب می پرداختند تا جایی که پارس ها به آنان لقب بختیاری ؛ دارای شانس و بخت همیار دادند . آنان که زرتشتی بودند بعد از شناخته شدن اسلام ؛ مسلمان شدند و مذهب شیعه را برگزیدند .
ایل بختیاری به 2 شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم شده است این تقسیم ناشی از مالیات های زمان خود بوده است ( حدود 1000 سال پیش ) 11 برادر و پسر عمو بودند که بر سر زمین های اجدادی به جنگ و ستیز پرداختند که در نهایت 4 لنگ ها توانستند زمین های بیشتری را تصاحب کنند که خود باعث میشد مالیات افزور تری بپردازند و هفت لنگ ها کمتر.
جدایی ؛
جدایی لر ها ( اعم از بختیاری { لر بزرگ } و لر کوچک { اهالی استان لرستان کنونی } ) از کرد ها به جنگ و ستیز برای تصاحب جایگاه خان بر می گردد. همان طور که از پایتخت استان چهار محال و بختیاری ؛ شهر کرد پیداست نشان می دهد که روزی کرد ها در آنجا بودند که سپس با پیروزی لر ها ( اعم از بختیاری و لر کوچک) بر آنان بیرون رانده شده و راه به سوی شمال زاگرس را در پیش گرفتند و ساکن شدند که بسیار بر جمعیت آنان افزوده شد . از برهان های ( دلایل ) افزایش شمارگان ( جمعیت ) آنان خوبی آب و هوا ( بهتر از چهار محال ) و بارش باران و حاصل خیزی خاک بود. انان که در کشور ها ایران عراق ترکیه سوریه لبنان و ... زندگی میکنند آریایی نژادند و زبان آنان از زیر شاخه های زبان هندواوروپایی است . لر ها هم که جمعیت زیادی را شامل می شدند دارای تیره ها ( طوایف ) زیادی بودند که همین باعث جدایی لر های بزگ ( بختیاری ) از لر های کوچک شد لر بزرگ نام خود را از دارایی خان های زیاد میگیرد و به همین صورت لر کوچک . لر های کوچک هم را ه شمال غرب را در پیش گرفتند و جداشدند.
زبان ؛ پارسی دری
زبان بختیاری ها پارسی دری است که بسیار به پارسی کنونی نزدیک می باشد ولی تفاوت آنان به تلفظ حروف و واژگان بر می گردد مثلاٌ آنان حرفی مبتی بر "ق" ندارد و معمولاٌ غ ( خ و ق قاطی ) تلفظ میکنند و پارسال اصیل ترین زبان باقی مانده از پارسی شناخته شده است مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری ( پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می گویند : گفت ندارد ( حرف ندارد ) و کمترین میزان مخلوطی با زبان برادران عرب را دارد . بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است . آنان برای گفتن شعر می گویند (( بیت یا بیتی)) ( مثلا ٍ می گویند یارو بیت بست بمان { مسخره کرد } ) یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است. آنان به آتش قسم می خورند و نان و نمک را مقدس می دارند و یکدیگر را نمک گیر میکنند. زبان ما بختیاری ها از قوانینی محکم بر خوردار است و جمع بستن آن بسیار شبیه به پارسی است ولی در بعضی جاها تفاوت نیز دارد.
پوشاک
از پوشاک و لباس آنان می توان به چوخا ( چوغا ) اشاره کرد که پوشاک مردان است . این لباس شبیه به کردین است البته نه با سر شانه های تیز و دراز بلکه بر روی شانه ها افتاده است . از جنس موی بز است و نقش و نگار های آن از روی پاسارگاد ( مقبره کورش بزرگ ) تقلید شده است . و به آیین زرتشت بر میگردد . چرا که سپنتا مینو ( مخالف شیطان یا اهریمن ) با رنگ سفید مشخص شده است و با ایجاد راه راه هایی از میان خط ها سیاه ( انگره مینو = شیطان یا اهریمن ) به سوی بالا و برتری بر شومی و بدی قرار میگرد و بر عکس خط های سیا یا انگره مینو به سوی پایین آمده و تنزل پیدا می کنند . مردان بختیاری نیز شلوار هایی با دمپاچه بسیار گشاد می پوشند و به رنگ سیاه است که به آن شلوار دبیت می گویند که نشان دهنده مردانگی است . کلاهی نیز از جنس نمد به رنگ سیاه یا سفید بر سر می گذارند . این لباس در گذشته های کهن با تیر و کمن و اکنون با تفنگ ( معمولا برنو ) مزین می شده و خواهد شد . حتا اکنون هم بختیاری ها ی شهری نشین که شمارشان به حدود 3 میلیون نفر می رسد ،از فرزندان پسر ( به لری پسر کٌر گفته می شود ) با لباس محلی ( که بسیار هم گران است !) و تفنگ اسباب بازی ، سیما ( عکس ) می گیرند.
آنان همواره به فرزندانشان اعم از دختر و پسر می اموزند که راست بگویند ( کرداری ) راست بنشینند ( روی اسب ) و راست تیر بیاندازند ( کمان و تفنگ ) .
از پوشاک زنان می توان به مینا که همان نوعی روسری است ( چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام ) نام برد . این مینا بیشتر به شکل مقنعه زیبا و بزرگ رنگی است . آنان این نوع روسری را با سکه هایی از زر ( طلا ) یا نقره همان دوران تاریخ مزین میکنند و بدان مفتخرند که به آن لچک می گویند و به دور پیشانی میبندند ؛ 98% دختران اکنون بختیاری از مادر بزرگانشان به ارث برده اند ( ارث مردان ، چوغا و کردین و کمان یا کمن و تفنگ است ) اغلب بختیاری ها هم زبانشان را تمام و کمال بلدند وظیفه خود میدانند چرا که جز این از بین خواهد رفت . ( اینجا آریاویچ ؛ آریانا ؛ آریه ورته ؛ اران ؛ و در نهایت ایران به معنای سرزمین آریایی ها است ) زنان ایل اصیل بختیاری دامنی که بدان دامن غری می گویند نیز می پوشند که همانند شلوار مردان ؛ دبیت بسیار گشاد است و همین طور بسیار شبیه به لباس زنان هخامنشی و شمالی ها نیز هست. ( همانند لباس مردان ) زنان هم دوش مردان می جنگیند.
درون و بیرون
آنان مردمانی مهمان نواز و مهمان دوست هستند که با قلبی مهربان ، همواره نگذاشته اند تا صمیمیت ها پایمال شوند آنان همواره دوشا دوش دیگر برادران خود از کشور مقدس خود دفاع کرده اند و آخرین دفاع آنان در دفاع مقدس بود . یکی از بهترین و موفق ترین جنگ ها در زمان مشروطه بود که به وسیله برادران خود ستار خان و باقر خان توانستند حکومت نظامی تشکیل دهند و تهران را فتح نمایند .
بیرون : ( ظاهر ) آنان مردمانی قد بلند و هیکل دار هستند ؛ سفید پوست هستند و رنگ موی یک بختیاری اصیل قهوه ای یا زرد است که البته به آب و هوا هم بستگی دارد مثلا در خوزستان و در نزدیکی پارسوماش( مسجد سلیمان ) منطقه ای در یکی از دره ها وجود دارد که به آن" دره بوری " می گویند و مردمانی بور و زیبا داشت علت را که جویا شدیم گفتند که ""اووٍس "" owes یعنی آبش . مردمان قدیم بختیاری قبل از سوختگی نژاد بر اثر آب و هوا چشمانی سبز و آبی داشتند که اکنون شمارشان در بختیاری ها بسیار زیاد است و معمولا در هر خانواده 65 نفری ( پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی عمه عمو و...) همواره حداقل 28 نفر آنان بدین شکل هستند البته بقیه چشم و مو ی قهوه ای دارند.
رسوم
آنان بقیر از جشن نورور ، 4 شنبه سوری ، 13بدر ، جشن شب یلدا (در جشن شب یلدا شاهنامه خوانی رواج دارد ) و جشن سده ، مراسمی مانند شاهنامه خوانی ( در شب یلدا ) گاه گریو ( غم از دست دادن عزیزان ) دیوان حافظ خوانی و ... نیز دارند:
شاهنامه خوانی : یکی از رسوم مهم است که در شب یلدا توسط خان یا ریش سپید یا پدر فامیل که آن یا قسمت هایی از آن را از بر بود ؛ خوانده می شود . که پیشین توسط با سوادان خوانده می شد ولی بعدا بدلیل عقب مادنگی ناشی از عدم ارتباط چندین ساله در کوهستان شاهنامه را افرادی سینه به سینه حفظ و منتقل میکردند البته دیوان حافظ هم مرسوم بوده است.
گاه گریو : موسیقی غم ناکی است که توسط توشمال ها ( تیره ای از هندی ها که در دوران بعد از اسلام به ارتش آن زمان یعنی بختیاری ها برای ایجاد شور و غرور ارتشیان توسط حکومت افزوده شد که البته آن ها با هم هم نژاد هستند) نواخته و خوانده می شود که بسیار اندوهگین بوده و هنوز هم در میان بختیاری های شهری به صورت رسم و نماد در آمده و حتما هم باید اجرا شود.
البته بر عکس این مراسم هم در عروسی رواج دارد که باز هم توسط توشمال ها نواخته و خوانده میشود.
تازیدن : بعد از عروسی گروهی از جوانان پسر با همراهی کل زدن ( نوعی آوای ایجاد شده توسط دختران و بانوان که در تمام ایل های ایرانی الاصل رواج دارد و در بسیاری از آهنگ ها پاپ امروزی نیز هست ) دختران و بانوان به سوی دره یا دشت با اسب و تفنگ نوعی ورزش دوستانه انجام می دهند که همیشه با خروش تفنگ و در گذشته با کمان همراه بود.
از عقاید این ایل ( بختیاری ) مانند دیگر مسلمانان اعتقاد به خدای یگانه قرآن، محمد ( ص ) ،علی ولی الله ( ع ) ، و نان و نمک و آتش است که به همه آنان قسم می خوردند و یاد می کنند.
اسب خوب ، پسر خوب ( از لحاظ جنگ جویی ) داشتن نیز افتخار
است . اینجا ایران است.
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 12:24 | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 15:43 | لینک  | 

كوچ عشاير بختياري
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:16 | لینک  | 

 

ایل زنان بختياري هنگام مشك دوغ زدن، اين شعرها را مي خوانند:

 

اي مشك بزن كه ديرمه    يه كر كچير ور شيرومه

ey mashg bezan keh diromeh   yaa kore kochir vor shiromeh

مشگ دو سُهرم كِرس گرونه   نرخس ارخوي چي زهفرونه

mashg doo sorom keres geruneh    nerkhes arr eykhoy chi zaaferoneh

مشگ دو سُهرم ناله نالس   اُردي نادرشاه مهمونس

mashg doo sorom nale nales      ordi nadershah mehmones

مشگم زيدم كره درارم    واسرس كه يام سلا ندارم

mashgom zeydom karah derarom      va sares ke yam sela nedarom

مشگم زيدم ورمنه ايوون    كرس دادم مهر سليمون

mashgom zeydom vor meneh eyvoon    karase dadom mohre seleymon

مشگم زيدم ورمنه حصار    كرس دادم گو سر دسمال

mashgom zeydom vor meneh hesar        karase dadom gu sare dasmal

قافله ايا فلفل بارسه     سوزه قوا آوي جلو دارسه

ghafeleh eya felfel bareseh         sauzeh ghova avey jolodares

سوارون ايان ورمنه دره   مشگدو سهرم پرس بيد كره

sovaron eyan vor mene dereh     mashgedoo sorom pores bid karah

مشگم زيدم رك بهونم   كرس ادم شو بمهمونم

mashgom zeydom reke bohunom    karese eydom sho bemehmonom

مشگ دو سهرم واخير اُود   بازرگون ايل واكيل اُود

mashgdoo sorom va kheyeir oved   bazergon eyl vakil oved

مشگ دو سُهرم دير زهنسده   اي كه ور او كه ور كهنسده

mashgdoo sorom dir zahnesdeh   iko vor oou  ko vor kanesdeh

اندشت و بُسهر پيت خرد وريك   مال خو برده منده خُم تك

andasht o bosor pit khard voryak    mall khoo bordeh mandeh khom tak

تو سر بنه مو حظ كنم    جفد انگسدر ور دسد كنم

to sar beneh mo haz konom      jofd angostar var dass konom

جفد انگستر جفد طپانچه         سويلا گگوم غنچه به غنچه

jofd angostar jofd taponcheh    soveyla gegum ghoncheh be ghoncheh

او درگل مينا كوو    مشگا بدسد اون كل رو

ou dor gale meyna kave    mashga bedasd avon kele ru

چنه روين آو لغن نوو     دسد پا اسبيد ور كل جو

chono revin au leghen navu    dasde pa esbid vor kele ju

مشگم زيدم ور چم دره    پر دره بيد ميش وا بره

mashgom zeydom vorcham dare   pore dare bid mish va bareh

مشگ دو سهرم پوسد چار ساله    سوغاتي گگوم گوسر دسماله

mashgdoo sorom posed char sale       saoghati gegum gusar daskale

مشگ دو سهرم پوسد پارينه    سوغاتي گگوم دو تا آهينه

mashgdoo sorom pused parineh    soghati gegum do ta ahineh

مشگ دو سهرم نال نالس    اردي خان گپ شو بمالس

mashgedoo sorom nale nales     ordy khan gap shao bemales

مشگم زيدم گل سرنج    كره س دادم يه جركه برنج

mashgom zeydom gale serenj        keras dadom ya jerkeh berenj

مشگم زيدم گل چندار    قربون مشگم پيا نون اشمار

mashgom zeydom gal chendar       ghorbon mashgom peya non eshmar

مشگم زيدم گل هرمو    قربون مشگم پيا قرقرو

mashgom zeydom gale hermu    ghorbon mashgom peya ghor ghoro

   

 

اشعار شكارچيان در شكارگاه :

 

ار اخوي زني كل كوسه ريشه   صحوي رو رهنه بيرد شمون به ريشه

ar eykhoy zani kale kose risheh      sohvy rao rohneh beyard samun be rishe  

ار اخوي زني زدار بلندون      سه ماهه پاهيز تا ده روز زمسدون

ar ekhoy zani ze dar bolandon     se mahe pahiz ta dah roze zemesdon

پازني چه خرديه چنه هِدي رنگ    شير دام خردُمه و اُو كهرنگ

pazeni cheh khardieh chono hedy rang    shir dam khardomeh vo ave kohrang

و ريشداد وا پازيم پر شونس    چي لري مَندِبيد كه باد رُمنيد بُهونس

vo rishdad va pazeym pare shones    chy lory mand bid ke badromnid bebones

بز به بهر پازن به بو كيكه بخزونه     مشدينه بز گل كنن په زپازنونه

boz be bahr pazen be bu keyko bekhazuneh  mashdineh boz gal konen peh ze pazenuneh

پازن به بز اگهه بيو بچريم سير      تا مو وايسداديم كي ور توونه تير

pazen beh boz egehe byao becharim sir        ta mo vaysdadom ky vor to vane tir

بز به پازن گد اي كل پير نادون     داتنه بوو منه كشدن صيادون

boz beh pazen god ey kale pir nadon        da tune bau mone koshden seyadon

كزكز برف ليل و ليل باده    ار بوو قسمت او خوس اياهه

kezkez barf lilo lile bade     ar bevu ghesmat ou khodes eyahe

صيادوني گل به رم اياهه   گير ور زونيم نيد تيام سوندارن

siyadoney gal be ram eyahe     gir vor zonim nid tiyam su nadaren

شكال چيني گير خرد به كارت     چله دار خرد ز گوشد شكالت

shekal chyney gir kharde be karet     chele da khard ze goshd shekalet

صيادوني پل دا بريده   كه بي شكال موين رهس بي تريده

seyadoney palda borideh      kohe bi shekal mavin rohse bi tarideh

پازني وري بچركه روز پاك     او صياد كه تنه زيد امروز به خاك

pazeney vory becar ke ruze pake   ou seyad ke tone zeyd emruz be hak

 

زنان وقتي كه گاوهاي خود را مي دوشند اشعار زير را به آواز زمزمه می کنند:

 

ماگاشهم بهر خرده    گم چويل تر خرده

maaga shahom bahr khardeh     gome choyle tar khardeh

ماگاشهم سيسدوني       خدادادي  نسدوني

maga shahom sisdony       khodady nasdony

رهدم گام بيارم      دُري وسد ور كنارم

rahdom gam byarom     dorry vasd vor kenarom

    رهدم گام بدوشم      دُري وسد ور كنارم

rahdom gam bedoshom     dorry vasd vor kenarom

رهدم گام بدوشم       دُري وسد به گو دوشم

rahdom gam bedoshom     dorry vasd be gao doshom

اي حالو چوقايي     ار علينه دوسد داري بار گام ورداري

ey holo choghaee        ar alineh doused dary bare gam vordary

بارگامو چه چيه         كل و كل و د چيه

bar gamo cheh chieh    kal o kol o dechieh

هر كي گاهي ادوشه      جوه نوي هي پوشه

har ki gahi edosheh     jove noee hey posheh

هر كه گاهي نداره       آخ سردي وراره

har ki gahi nedareh     akh sardi verareh

ماگا كالم دير اود       خرد و چرد سير اود

maga kalom dir oved      khardo chard sir oveed

نم خدانم رسول       كور بابه تيا حسود

nome khodanom rasoul  koor ba tya hasod

ماگا كالم هي بناز      كد باريك دين دراز

maga kalom hey benaz     kad barik deyn deraz

ماگا كالم سلاري      رهدي ور كه شير بياري

maga kalom salari     rahdy var keh shir byari

شير بيار شكر بخور     گم چويل تر بخور

shir byar shekar bokhor   gome chavil tar bokhor

گيش گيش كنم گام ايا     جون بدسد پام ايا

gish gish konom gam eya    jon bedasd pam eya

جونم گام جونم گام     شير داد دنگ نداد

jonom gam jonom gam    shir dad dong nadad

نوم خدا ور جونس با      زر بزير گونس با

nome khoda var jones ba   zar bezyr gones ba

تيا حسيد كندمه      نمك نر ورس وندمه

tya hasid kandomeh    nemek nar vors vandomeh

نوم خدا ور جونس بو      تيا حسيد قربونس بو

nome khoda var jones ba    tya hasid ghorbonesh bo

نوم خدا گدمه      ماگا عزيز دهدمه

nome khoda godomeh    maga aziz dahdomeh

 

اشعاريكه عاشق و معشوق مي خوانند:

 

ار بديريت خشمه خشي نوينم         كورواو تيهام پيش پامه نوينم

ar bedirit khashome khashi anvinom kur vav tihamo pish pame navinom   

ار بديريت خشمه برد ورم بواره          نوات مرصي به سيم مي زهر مار

ar bedirit khashome  bard vorm bevare    navate mersi be sim mi zahr e mare

بي لسون دو شدي و مر چندي ضرور      دو كلك قاغذ مر پوشد سمور

 bi lisun dusdey vo mar chandy zarure  do kelek ghaghaz mar pusde samure

دو كلك قاغذ يه ملا تمومي       بفرشن ور سر موداها سلومي

do kelek ghaghaz  ya mola tamumi   beferesan vor sare mo daha salumi

مو چنه تشنه تنم چي مار تشنه    تشني منه ني ونه صد جم ز چشمه

mo cheoeh teshneh tonom chi mare teshneh  teshni moneh nivaneh sad jom zechashmeh

لو حقيق دندون صدف بدن چي برف    وسدي دسد كسي بت از نه حرف

lav haghigh dendun sedef badan chi barf    vasdy dasd kasi bet ezan harf

  لو حقيق دندون صدف اي بدن اسبيد    وسدي دسد كسي بهر خوس نيد

lav haghigh dendun sedef ey badan esbid vasdy dasd kasi bahr khos nid

عاشقم كردي و مو دارم طماهي   بلام به دورون يك بينم بهجاهي

asheghom kerdi o mo darom tamahi  balam be daoruno yak bini bejahi

عاشقم كردي و وويدي پشيوون    بوكت ميراو بيو رويم بديوون

asheghom kerdi o vavidy pashivun bavaket miravo beyao revim bedivun

نه تو گدي مو درسدم چي ترازي      حيفم ز عهد بفات كه حيله بازي

na to gody mo dorosdom chi terazi   heyfom ze ahdo bofat ke hile bazy

نه تو گدي مو درسدم چي درسدون     نه تو گدي مو بهارم تو توسون

na to gody mo dorosdom chi dorosdon na to gody mo beharom to toveson

بيو كلم دوسدي گپي بزنم سيت   دينو دنيام تش گرن ز شهله ريت

beyav kelom dosdy gapy bezenom sit   dino donyam tash geren ze shooleh rit

ار خم بي توكنم خو جداهي    پل بريده سر لاشم بياهي

are ekhom be to konom kho jodahi   pal borideh sre lashom byahi

ار خم بي تو كنم خو منه مال     پل بريده ور سر لاشم بزني زال

are ekhom bi to konom kho meneh mal   pal borideh var sare lashom bezeni zal

ديري دوسدي ديريت رهد به سالي  غم ديريت منه كرد بشه كلاهي 

dyri dosdy dyrit rahd be saly     gham dyrit moneh kard beshah kolahi

عاشقي نه به بخد نه به طاله     عاشقي باو كسي داره   مساله

asheghi na beh bakhd na beh taleh   asheghi bave kasi dare masaleh

نازنينم ناز كنه بره نياهه       ندونم كوش پاس گرد يا نغمه داره

nazeninom naz koneh berah nayahe nadonom kosh pas gerd ya naghmedare

خيالت كه اگروم سيت اگريوم    ار دنيان بم بدن دي ني فريوم

kheyalet ke egerom sit eygeryom   ar donyan bem beden di ney faryvom

دندونات  چي بسدن بسدون اناري  ور منه ايل و مالا برديم بخواري 

dendunat chi beseden pesdun anary   vor mene iylo vamala bordim bekhary

بيل بيارين كلند بيارين سيم بكنين گل   ديدمت دوش اي مجال رهدي به منزل

bil beyarin koland biyarinsim bekenin gel  didomet dosh ey mojal rahdy be manzel

قربون رهدنت زلفا شلالت   هر چي كه منه شهدي خش حلالت

ghorbone rahdanet zolfa shelalet   har chi keh mone sohdykhash helat

شمال بادي ر ور زير گيلس    يه نشوني سيم بيار تالي ز گيسش

shomal badey ravor zire giles  yaneshne sim beyar taly ze gises

عشق تو چي گرگ مو چي بره تر    چي شونه كه پا پتي ري هار كنگر

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:58 | لینک  | 

 

 

این دروغ است که ایل بختیاری قربانی اختلافات داخلی خودش شد و این تهمت بود که چهارلنگ چشم دیدن هفت لنگ را نداشت ؛ ایل را فقط فقر و تنگدستی نابود کرد و بس .

 

با کشف نفت درمناطق ایل روزگارشان سیاه شد بختیاری فریب خورد و به اسم استخراج نفت از سرزمینش بیرونش کردند و چه دردناک ، با پای برهنه ، دست خالی آواره شهرها شد .

نفت بلای جانشان شد و آتش به هستی شان زد . نفت  که پیدا شد بختیاری سر زبانها افتاد و با هزار نیرنگ از هستی ساقطش کردند .

به دست بیش از سی هزار عشایر زحمت کش بختیاری سد درست کردند تا بر روی آبادیهایشان آب بیندازند و اگر دریاچه ای هم ساختند در نهایت منافعشان نصیب خودشان، به اسم خودشان تمام شد و در آخر به ریش بختیاری خندیدند .

خصومت ها و دشمنی ها بر علیه  بختیاری ها با ایجاد اختلاف و ایجاد مانع و عناوین دهن پرکنی همچون ملی کردن مراتع سبب خشکاندن آن مراتع سر سبز و آباد شد.

با همه اینها اگر راهتان را کمی سمت ایل کج کنید خواهید دید آنهایی را که هنوز با تحمل هزاران مشقت دست از ایل و تبار خود نکشیده اند .

بختیاری که ادعایی ندارد این مائیم که باید نگاهی به تاریخ  بیاندازیم و ببینیم که بختیاری ها بودند که در زمان نادرشاه  قندهار را فتح کردند، بختیاری ها بودند که برای مشروطه جنگیدند و این بختیاری ها بودند که هیچ گاه در تاریخ پشت به آزادی نکردند.

 

تقریباً از هشتاد سال پیش عده کثیری از بختیاری ها که از ایل دست کشیدند ، در شرکت نفت شاغل شدند و این سبب پراکندگی آنان و سکونت اجباری شان در شهرهای خوزستان و اصفهان گردید و عده ای هم قاطی روستا ها شدند و خیلی ها هم از روی غیرت و شاید هم ناچاری دست از ایل نکشیدند.

 

                                               

 

خوب است بدانیم که در ایل بختیاری وقتی سواری ، جنگجویی در جنگ و زد و خورد کشته می شود بر سر قبر او مجسمه ای شیری از سنگ می تراشند و باغ این کار همیشه یاد دلاوری و جوانمردی اش را زنده نگاه میدارند .

 

زن ایل بختیاری هرگز فراغت ندارد چرا که از وقتی خودش را می شناسد کار می کند ، بعد هم که مادر شد زندگی خانواده را می چرخاند و براستی که زن بختیاری یک شیرزن واقعی است .

 

در مراسم عزاداری ، به وقت مردن یک عزیز ، همه با هم آوازی می خوانند اگر فرد بختیاری در جنگ کشته شده باشد دور تا دور لباس خون آلود او حلقه می زنند و همراه نوازندگان گریه می کنند .

 

عزیزترین یادگار یک بختیاری که در جنگ کشته شده باشد اسلحه اوست که برای همیشه در خانواده از آن نگاهداری می کنند .

 

قالیبافان و هنرمندان خوبشان توسط دلال های شهری راهی شهرکرد و نجف آباد شدند تا دلالان به سودی سرشار برسند و اکنون تنها قالی که در ایل بافت می شود نوعی نامرغوب به نام « خرسک » است . 

مونس بختیاری اسب اوست و عجیب نیست که بدانیم اسب های اصیل  و نجیب ایل در کمال بی توجهی یا مردند یا فروخته شدند و امروز موتور سیکلت جای اسب را در بین جوانها گرفته ، به غیر از چند اسبی که مال پیرمردهای ایل است.

اگرچه در ایل مثل قدیم ها دل و دماغی نیست تا بزنند و بخوانند ، اما هنوز شاید هستند هنرمندان نوازنده ایل که بنام « توشال»  مشهور هستند و در مراسم عروسی آهنگهای شاد را با ساز و دهل می نوازند و در مراسم عزا آهنگهای غم انگیز .

و جالبتر آنکه بدانیم در ایل بختیاری هر طایفه ای ، هر تیره ای برای خودش یک نوازنده دارد ، در هیچ طایفه و طیره ای رسم نیست از نوازنده طایفه دیگری استفاده کنند و شما ممکن نیست در میان طوایف و تیره های مختلف ایل یک آهنگ یک نواخت بشنوید . هر طایفه و تیره برای خودش آهنگی دارد . برای هر مراسمی آهنگی مخصوص وجود دارد ، آهنگ مراسم عروسی ، آهنگ مراسم جنگ و حتی آهنگی به اسم « هی بربره» که مخصوص نوازش گوسفندان است و چوپانان به هنگام چرا آن را می خوانند .

هنر قالی بافی ، جاجیم بافی و گلیم بافی سالیان سال است که در ایل مرده و دیگر از آن همه نقش و نگار خبری نیست و امروزه شاید عشایری فقط برای نیاز خودش گاهی جاجیمی ، گلیمی و خورجینی ببافد ، آن هم در نهایت ارزانی و سادگی .

و چه بد کردند آنانی که شاید به دلایلی چون ناآگاهی و بخل و ترس از کساد شدن کاسبی خودشان و دلایلی دیگر هنرشان را یاد دیگران ندادند .

 

اگر چه حالا در ایل ، ایلخانی وجود ندارد ، اما اگر بخواهید از گذشته اش بدانید ، در قدیم اداره امور ایل به دست خانها بود و بعد کلانتر ها که در اصطلاح ایل به آنها « آ » می گفتند و بعد کدخداها که به آنها « ریش سفید » می گفتند و بعد بزرگترهای خانواده که به آنها « گپ کره بو» می گفتند .

بجای اینکه یار و یاور ایل باشند ، در عوض هر جا خبری از نعمتی بود آنجا را غارت می کردند ، مثلاً همین گز انگبین که در اصفهان ساخته می شود ، ماده اصلی اش از « گون » هایی است که در کوهستانهای بختیاری وجود دارد در گذشته همینکه فهمیدند در این منطقه درآمدی وجود دارد به اسم ملی کردن در این مناطق حصار کشیده شد و بعد به بختیاری هایی که سالها در آن منطقه زندگی می کردند حتی اجازه ندادند دامهایشان را به چرا ببرند ، امروزه در اثر مصرف زیاد و بی توجهی ، بسیاری از آنها خشک شدند .

 

با همه اینها همین حالا هم بختیاری بزرگترین ایل ایران است .  از شهررضا ، تا شهرکرد و کوهرنگ و نصف منطقه خوزستان بختیاری ها را می توانید ببینید اما ایل سالهاست که پراکنده شده و تجمع گذشته اش را از دست داده .

 

به روایتی تاریخی در خود قوم نقل است که در قدی دو نفر بودند به نامهای « انزان و انشان » از اقوام آریا که به طرف ایران کوچ کردند . « انزان » که همین قوم بختیاری بزرگ باشد و « انشان » که کهکیلویه و بویراحمد باشد .

 

حفظ آداب و رسوم قومی در میان ایل متفاوت است ، یعنی آن عده از بختیاری ها که فاصله شان با شهرها کم بوده و رفت و آمد زیاد داشته اند خیلی از آداب و رسوم ایلی را کنار گذاشته اند بالعکس آنها که فاصله شان با شهر زیاد بوده ، هنوز بات همان آداب و رسوم گذشته زندگی می کنند، یا شاید حتی تیره هایی را بتوان پیدا کرد که تا به امروز ماشین ندیده اند .

امروز وقتی با زبان اصیل بختیاری برای آنها که شهر نشین شده اند صحبت کنید ، خیلی از لغات این زبان را از یاد برده اند و گاهی حتی قادر به جواب دادن هم نیستند .

 

تقیسمات ایل از گذشته تا بحال به این قرار بوده ، ایل – طایفه -  تش – کره بو

 

به درستی از روایت ها و قصه ها نمی توان درباره چهار لنگ و هفت لنگ قضاوت کرد اما شاید تقسیم ایل به چهار لنگ و هفت لنگ ناشی از یک سیاست بوده ؛ سیاست جدایی افکنی میان ایل در جلوگیری از اتحادشان و بعد ایجاد تفرقه و جنگ و ستیز برای تضعیف ایل و ...

هر کدام از این دو ایل از طوایف و تیره های بسیار زیاد تشکیل شده اند .

 

اگر چه تاریخ بختیاری آنچنان هم مکتوب نیست اما به جرأت می توان گفت که :

 

قدمت ایل بختیاری به قدمت تاریخ است

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:25 | لینک  | 

[تصویر:  23vjv93ixoj6n79ra924.jpg]
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:58 | لینک  | 

 
می شود.

عکس / ابوطالب ندری


امانت داری و اخلاق مداری 
استفاده از این عکس(ها) فقط با ذکر منبع  "خبرگزاری مهر"  مجاز است.

  
1505220

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:40 | لینک  | 

:

اینجا  زاگرس است در سالندکوه اگر عقابی بخواهد بر فراز آسمان پرواز کند باید پرهایش را باج دهد


نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:30 | لینک  | 

 
نویسنده :برگرفته از کتاب سرداران گمنام   

                                    اقدامات رضا شاه بر ضد بختیاری ها

سياست رضا خان در قبال قبايل در مجموع به برداشتهاي اشتباه، مديريتهاي نامناسب، زيانهاي دامي، فقر و كاهش جمعيت منجر گرديد

در آستانه قرن بیستم استعمارگران تلاش وافری کردند تا یکی از خواسته های خود را در خاورمیانه عملی سازند. آنها در اندیشه ترسیم نقشه جدیدی در خاورمیانه بودند که منافع استعماری آنها را تامین کند. گام بلند آنها تاسیس یک دولت یهودی در خاورمیانه بود اما برای عملی شدن این هدف نیاز  بود سازوکارهای لازم در خاورمیانه فراهم شود. تغییرات سیاسی در خاورمیانه پیش فرض اصلی آنها بود. استعمارگران از طریق تشکیلات فراماسونری و اشخاص وابسته به خود ، دست بکار شدند. در ترکیه کمال آتاتورک به قدرت رسید. وهابی ها افراطی در عربستان ظهور کردند. فرزندان ملک فیصل در عراق و اردن به حکومت رسیدند. در ایران نیز رضاخان به قدرت رسید. « آیرون ساید» ، تشکیلات فراماسونری و به خصوص «فروغی» ، فراماسون مشهور توانستند فضای سیاسی ایران را به سمت و سوی بکشانند که زمینه برای حکومت رضاخان فراهم گردد. رضاخان در این معامله پرسود متعهد شد که قرارداد نفت را از نو تجدید کند ، نفوذ روحانیت را در ایران از بین ببرد و عشایر را نابود سازد.

با به قدرت رسيدن رضا خان وی بر اساس ماموریتی که داشت تلاش فراواني کرد تا در راستای تامین منافع و مطامع اربابان قدرت خود حرکت کند. عشاير ایران داراي چنان قدرتي بودند كه انگلیسی ها از آنان به شدت بيم و وحشت داشت. ایلات در طول تاریخ اثبات کردند که پاسداران واقعی مرزوبوم ایران هستند. بارها در جنوب کشور با انگلیسی ها جنگیدند. اگرچه برخی از سران عشایر گاهی به انگلیسی ها نزدیک می شدند و در راستای اهداف آنان گام بر می داشتند اما بدنه اصلی عشایر بیگانه ستیز بود. عشایر با روحانیون ارتباط نزدیکی داشتند و در موارد بسیاری با فتوای و نظر علمای دینی به جنگ با بیگانگان و مستبدان اقدام کردند. انگلیسی ها از این مساله به خوبی مطلع بودند. از طرفی زندگي كوچندكي ويژگيهايي داشت كه مانع از گسترش نفوذ و سلطه ي  انگلیس و رضا خان مي شد ، که عبارت بودنداز:
*مناطق صعب العبور عشايري فاقد جاده ي اتومبيل رو بود از اينرو تردد نظاميان سخت و دشوار بود و حكومت نمي توانست به آساني به درون جوامع چادرنشين نفوذ نمايد.

*زندگي كوچ نشيني امكان جا به جايي سريع از محلي به محل ديگر را براي عشاير فراهم مي ساخت كه ماموران دولتي در دستيابي به آنان ناتوان بودند.
*عشاير با تكيه بر دامهاي سواري خود در مناطق عشايري يكه تاز ميدان بودند.
*شرايط اقليمي قلمرو عشاير به منزله ي مناطق تسخيز ناپذيري براي آنان بود كه از ديد و كنترل ماموران دولتي به دور بودند و گروههاي خود گرداني را تشكيل مي دادند
. ( کیاوند ، 1368 )

بر اين اساس سياست رضا شاه در قبال عشاير به ويژه بختياريها، بر سه پايه استوار بود. قلع و قمع و تضعيف خوانين، تخته قاپو و خلع سلاح.
در آستانه ي به قدرت رسيدن رضا خان، ايل بختياري بزرگترين و مقتدرترين ايل كشور بود كه به دليل نقش آن در برچيدن بساط استبداد صغير و حفظ مشروطه، اين قدرت و نفوذ بيشتر گرديد و خوانين آن از اعتبار بيشتري برخودار شدند. از طرفي اين ايل با سازماندهي و تشكيلات منسجمي كه داشت مي توانست در كمترين فرصت نيروي نظامي قدرتمندي بسيج و تدارك نمايد. تصرف اصفهان و تهران، سركوب طرفداران محمد علي شاه در گوشه و كنار كشور و همچنين سركوب بسياري از شورشهاي ديگر بر اين قدرت و نفوذ صحه مي گذاشت. چاههاي نفت عمدتاً در قلمرو بختياري و يا در مناطق همجوار و نزديك آن قرار داشت. منطقه ي بختياري مابين استانهاي اصفهان، خوزستان، لرستان، فارس و كهكليويه و بوير احمد قرار داشت و از طريق خاك بختياري مي توان به آساني به اين مناطق و نواحي دسترسي پيدا كرد لذا رضاه شاه به جد تلاش داشت تا با اتخاذ تدابير و اجراي سياستهاي گوناگون قدرت اين ايل را تضعيف و بر آنان احاطه ي كامل بيابد.
الف) قلع و قمع خوانين
رضا شاه در راستاي اهداف خود تعداد زيادي از خوانين بختياري را قلع و قمع نمود. در سالهاي 1300 تا 1301 خوانين بختياري از حكومت اصفهان، يزد و كرمان معزول شدند و در سال 1302 از داشتن تنفگچي و نيروي مسلح شخصي منع گرديدند. در همين سال طوايف چهار لنگ از حوزه ي حكمراني بختياري منتزع و زير نظر فرماندار دولتي قرار گرفتند. در سال 1308 سه تن از خوانين اعدام شدند و در سال 1312 عنوان و پست ايلخاني و ايلبيگي ملغي شد. در سال 1313 تعدادي از خانها بازداشت و سه تن از آنها اعدام شدند. جعفرقليخان سردار اسعد وزير جنگ كه در بارفروشان (بابل) ناگهان دستگير شده بود در سال 1313 شمسي اعدام گرديد. در سال 1315 منطقه ي بختياري به دو بخش جداگانه تقسيم گرديد سردسير بختياري منضم به استان اصفهان و گرمسير به حكومت خوزستان الحاق گرديد و در فاصله ي سالهاي 1317 و 1318 خوانين مجبور شدند سهام خود در شركت نفت و دهات و روستاهاي خود را به دولت بفروشند. (کیاوند ،  1368 ؛ گارثویت ، 1375،1373  ) با اين اوصاف بسياري از خوانين همواره از وضعیت پيش آمده ناراضي بودند و هر گاه فرصتي پيش مي آمد با تحريك و تشويق مردم و جمع آوري نيرو با حكومت مركزي درگير مي شدند
ب) تخته قاپو یا یکجا نشینی
رضا خان در سال 1304 شمسي سياست «تخته قاپو» يا اسكان اجباري عشاير را عملي ساخت و به تدريج در اجراي آن سخت گيري بيشتري نمود. «استفاده از سياه چادر ممنوع شد گله ها مي بايستي فقط بوسيله ي يك زن و مرد مواظبت شود و صحرا گردي ممنوع اعلام شد و تمامي منطقه را روستاهاي جديد التاسيس پوشانده بود كه هر روستا بيش از 2 يا 3 باب خانه نداشت.» ( امان ، دیتر ، 1374)آباديهاي زيادي در كنار چشمه سارهاي و در محل اتراقگاههاي فصلي در ييلاق و قشلاق و باراندازها در مسير ايل راهها شكل گرفت. اين «سياست رضا خان در قبال قبايل در مجموع به برداشتهاي اشتباه، مديريتهاي نامناسب، زيانهاي دامي، فقر و كاهش جمعيت منجر گرديد.»( کیاوند،  1368 ) و همچنين اين سياست «از هر جا كه نشأت گرفته باشد امري سياسي و امنيتي بوده است و نه نظريه اي عمراني و اجتماعي و هدف آن حذف توان رزمي جماعتهاي عشايري بوده است»( همان ) و چون بدون تحقيق ،بررسي و مهيا ساختن شرايط و زمينه هاي قبلي بود زندگي توليدي عشايري متلاشي گرديد، فقر و بيماري سراسر منطقه را فرا گرفت، مردمي كه از روي اجبار در روستاهاي تازه تأسيس سكني گزيدند براي ساختن خانه و تأمين سوخت به تخريب جنگلها و منابع طبيعي پرداختند. «مهاجرتهاي اجباري عشاير سبب از بين رفتن بيش از 60 تا 80 درصد از احشام چادرنشينان شد.» (امان دیتر ، 1374 ) در نتيجه فقر و بدبختي بر مناطق عشايري از جمله مناطق بختياري سايه انداخت و شرايط دشوار و سخت حاكم، زمينه بروز نارضايتي از حكومت را فراهم ساخت.
ج) خلع سلاح
عشاير مردمي بودند كه به واسطه ي شرايط زندگي هميشه مسلح بوده و بعنوان جنگاوراني بي نظير و چالاك قلمداد مي شدند. و بطور طبيعي نيروهاي هميشه آماده و داراي توان بالاي رزمي بودند. نه تنها همواره بخشي از قشون كشور را تشكيل مي دادند بلكه گاه و بيگاه با حكومت مركزي نيز درگير مي شدند. رضا شاه از اين توان رزمي به شدت بيمناك بود لذا در سال 1304 شمسي «سروان سيد رضا مشيري» از طرف وزارت جنگ مأموريت يافت كه سياست خلع سلاح را در بختياري عملي سازد. وي در فاصله ي سالهاي 1305 تا 1307 حدود 14 هزار قبضه سلاح از مردم گرفت. كه عملاً مردم كه از كودكي با سلاح مأنوس بودند و به عنوان وسيله ي دفاع جزء لاينفكي از زندگي آنان بود، خلع سلاح و براي تأمين امنيت خود فاقد هرگونه وسيله ي دفاعي شدند و مناطق زندگي آنان بسيار نا امن گرديد. از سوي ديگر دولت، عشاير همجوار را ترغيب و حمايت نمود تا در اين شرايط سخت به غارت و چپاول اموال و دارائيهاي بختياريها مبادرت كنند. تا بسيار ضعيف و فقير شوند. خاطره ي اين غارتها كه در ميان اهالي به عنوان «تريده» شناخته مي شود، هنوز رنج آور و دردناك است. اين وضعيت نيز نارضايتي زيادي در پي داشت كه زمينه را براي جنگ و درگيري با دولت فراهم نمود
د) وضع مالياتهاي سنگين و قوانين دشوار
رضاه شاه براي تضعيف عشاير بختياري مالياتهاي سنگيني وضع كرد ماموران دولتي مردم را در وصول ماليات سخت در تنگنا قرار مي دادند. اجناسي كه از مردم مي خريدند بخشي از بهاي آن را پرداخت نمي كردند. «ستوان غفاري» در ياداشتهاي خود مي نويسد:«مامورين دولت در چهارمحال و بختياري براي امر ماليات و تخت قاپو و خلع سلاح و نظام وظيفه سختگيريهاي بي مورد و اذيت مي نمودند و فقر عمومي اهالي نيز مزيد بر علت شده و آنان را به تجري واداشته است.»(نیکزاد امیرحسینی ، 1354 ) سرهنگ «صادق خان نامور اسلامبولي» فرماندار نظامي شهركرد به مردم ظلم و اجحاف فراواني مي نمود. از سوي ديگر قانون متحد الشكل كردن لباس در سال 1307 شمسي تصويب و همه ي احاد و اقشار موظف و مجبور بودند تا الگوي لباس سنتي خود را كنار گذاشته و از فرم لباس و كلاه جديدي استفاده نمايند.اين موضوع نيز نارضايتي شديد مردم به ويژه در مناطق عشايري و روستايي را بر انگيخت. كه حاضر نبودند از لباس و كلاه اجنبي استفاده كنند. وضع و اجراي قانون نظام وظيفه ي عمومي در 1306 نيز مورد قبول عشاير نبود زيرا شيوه ي توليد و معيشت سنتي و متكي به نيروي انساني به نيروي كار زيادي نياز داشت وضع اين قانون، به نيروي كار عشاير زيان وارد مي ساخت و از توان كار، توليد و ضريب امنيت عشاير مي كاست.
ه- تجزيه بختياري
در سال 1302 شمسي خاك بختياري تجزيه شد. شاخه ي چهارلنگ از بختياري منفك و زير نظر فرماندار دولتي اداره مي شد. مدتی بعد بخش گرمسيري جزو خوزستان و بخش سردسيري منضم به اصفهان شد. تجزيه بختياري كه ساكنان آن به اقتضاي شيوه ي معيشت در سردسير و گرمسير زمين كشاورزي و مرتع داشتند و همواره اعضاء خانواده و فاميل در دو منطقه حضور داشتند. نارضايتي زيادي بوجود آورد. اين موضوع كه هدف آشكار آن تضعيف و پراكنده ساختن بختياريها بود، نارضايتي عمومي و به ويژه خوانين را در پي داشت زيرا خوانين قلمرو و حوزه ي حكمراني خود را تجزيه شده مي ديدند و آينده خودشان نيز در پرده ابهام بود.از اين رو خوانين در تحريك مردم عليه حكومت بسيار تلاش داشتند.
بر طبق اولين قانون تقسيمات كشوري مصوبه 33440 مورخ 1321 هجري شمسي تحت عنوان « قانون ايالات و ولايات » منطقه بختياري را كه تا قبل از آن مجموعه اي واحد بود و به وسيله ايلخاني اداره مي شد به چند بلوك تقسيم گردید. طبق اين قانون ، بلوك ايذه تحت حاكميت حاكم اهواز وبلوك آخوره (فريدونشهر) داران، گندمان، لردگان، اردل و غيره تحت سلطه حاكم نشين اصفهان قرار گرفت. در پي اين تقسيمات ، منطقه بختياري عملا به سه حوزه مجزا ومتمايز از هم ، تبديل گرديد:
1- حوزه مال امير و باغ ملك جزء حكومت اهواز و ولايت خوزستان شدند.
2-  حوزه فريدن و فريدونشهر تحت عنوان بلوكات حاكم نشين اصفهان ودر رديف بختياري مركزي قرار گرفتند .
3-   حوزه استان كنوني چهارمحال و بختياري كه در قالب يك حوزه تابع اصفهان شد.
بر همین اساس به دنبال اجرای این قانون ، حوزه استان کنونی چهارمحال و بختیاری ،در قالب فرمانداری شهرکرد و بختیاری ، در سال1321 شمسی تحت سلطه حاکم نشین اصفهان قرار گرفت و یکی از شهرستان های تابع اصفهان گردید.  اگر چه بعدها برای مدتی منطقه گرمسیری بختیاری نیز مجدداً به آن الحاق شد. اما این تقسیم بندی تا به امروز به قوت خود باقی است.
تجزیه خاک بختیاری اگر چه به لحاظ وسعت ، شرایط اقلیمی و صعب العبور بودن مناطق آن  قابل توجیه بود اما رژیم پهلوی به ویژه رضا شاه صرفاً با انگیزه های سیاسی آنهم به قصد پراکنده کردن بختیاری ها  دست به این کار زد.وی بسیار مصمم بود تا هر زمینه ای که می توانست باعث انسجام بختیاری ها گردد را از بین ببرد.


نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:24 | لینک  | 

کیه رهد؟
ای خدا صلح و صفای من مالا کیه رهد؟
دلخوشی های بهون وندن یک جا کیه رهد؟

چه وابی شال و قوا کردنمون،من میدون؟
چو گرهدن من دست غرغر شاها کیه رهد؟

بازی چوپی و چوبازی و چوتل چه وابی؟
گمب گمب دهل و هف هف کرنا کیه رهد؟

فخر مینا و لچک ، گیوه و شولار دبیت،
کله خسروی و پوشش چوغا کیه رهد؟

سی چه دی ور سر چاله نتری نون بپزی
بو حفارشت نون تیری ات دا کیه رهد؟

قهقه کوگ دری چهچه بلبل من باغ
هی هی چوپون وا گله به صحرا کیه رهد؟

سهری دشت شقایق من کوه وکمرا
عطرلبگشت بهار سر باغا کیه رهد؟

رف رف هرس تیا او جقله وا دین
شف شف من قر شولار چکیلا کیه رهد؟

رخت و درفی که اششتن سر او درگل مال
تیه پاکیزه او کرگل بی دا کیه رهد؟

بی خور از غم دنیا و غم مال و منال،
دم پسینون سر تل، او گپ و گفتا کیه رهد؟

سی بوندا تو ومو دست گلی مون چه وابی؟!
جریت رهدن من گل هره واپا کیه رهد؟

گرمسیرو ،که اسوسه دل ایل از گرما
کوچ ایلاقی مون تا دل سرما کیه رهد؟

روزگاری که گدی حرف حق وا جریت
بورست و بنشین وا نوم مولا کیه رهد؟

چار و هفتی که اگون بخت همس یارسونه
بخت ورگشته زسون وخت ورستا کیه رهد؟

پرس کی وا بکنم تا که بگو سی دل مو،
ئی همه عهد ورستاده  ز منجا کیه رهد ؟

مو که چی چشمه دلم صافه و پاکه به خدا
کوگ خوشبختی که جست مو وا یا کیه رهد؟

                                     نظر بدین
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:9 | لینک  | 

اینم شعری با گویش بختیاری :


شو دراز و مه بلند دل نگیره جا /یار مو چی برگ گل خسبیده تنها

عزیزم سوزه شیرینم سوزه /دست به دستمالم نزن دلم می لرزه

آسمون کارم مدار یارم بیداره /مو می رم بوسش کنم ار خین بباره

هر که عشق نوگلی در سر نداره /چی گل پژمرده در فصل بهاره

ای خدا بالای سری سیر زیر پا کن /درد بی درمون مو دیگه دوا کن

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:8 | لینک  | 

اینم شعری با گویش بختیاری :

دونی ز چه ری نزده افتو
یارم نورستاده از خو

مو با دل تنگ سوی تو ایم
تو داد کنی که هه کری رو

ابروی کمونت ور همه خلق
دادم مو نشون که هی مه نو

doni ze che ri nazede afto
yarom naverestade az kho

mo ba dele tang soye to aiom
to dade koni ke he kori ro

abroie kamonet vor hame khalg
dadom mo neshon ke hi mahe no
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 9:59 | لینک  | 

                                                                                                          هوكه اي دنگ نهاد لعنت بكارس  
شاهون كه زايل ايما خوف كردن               ايل گپ ايمانه دو تيكه كردن                                     دوبيشترسي ماليات وندن اينيرنگ         يدستنه چالنگ ويدسته هفلنگ                                         هرسا وايك بيدن چي دورون مشروطه فتح اكردن       هرسا  جدا بيدن چي دورون رضا زسون غارت اكردن هفت چهار نيرنگ وترفندي بيش نبودكه حكومتگران ظلم براي تفرقه ميان مردمان بختياري انداخته بودن تا خودشان را به جان هم بيندازند و تا مانع اعمال حكومتي نشوند  وبتوانند اموال مردم بختياري  رابه عنوان ماليات توسط افرادي از خود مردم كه از طرف حكومت تعيين مي شد غارت كنند  هفت وچهار هيچ معنا ومفهوم منطقي ندارد.همه بختياري ها يك نژاد هستند. هفت وچهار شدن قوم بختياري چنان سهمگين  بود كه با كوچكترين تلنگر عمال حكومتگران مركزي جنگ وجدال خانمان براندازي در بختياري به وقوع مي پيوست وهيچكدام از طرفين حاضر به تمكين از خط ومشي درست ومنطقي نبود  وتنها  حرف خويش را قبول داشتند در حالي كه آشكارا مي ديدند با دست خود آب به آسياب دشمن  مي رسانند  وزير جلدي وآشكارا به ريشه همديگر (خويش) تيشه مي زنند اگر مجددا دست اتحاد ويگانگي به هم  مي دادند مي توانستند  در مقطعي از تاريخ كه  اوضاع مملكت آشفته بود مسند قدرت وحاكميت  بر ايران برسند.ولي اين بدعت شوم باعث گرديد  كه نمونه هاي چون شكست قاسم خان بختياري از افغان ها  در زمان شاه سلطان حسين صفوي و تسلط افغان بر ايران،عدم ياري رساندن به عليمراد خان مميوند  در چهار جنگي كه با نادر شاه افشار داشته  كه در اين جنگ  نجفقلي بيگ بختياري هم با دار و دسته اي  به طرفداري از نادر شاه  با او به جنگ پرداختند ونادر شاه پس از پيروزي بيش از ده هزار خانوار بختياري را به خراسان وديگر نقاط ايران كوچ داده وجلاي وطن نمود،عدم اتحاد  ابوالفتح خان هفلنگ با علي مردان خان چالنگ  كه هر دو از سرداران نادر شاه بودند  كه در صورت اتحاد پس از قتل نادر شاه  مي توانستند  به حكومت ايران برسند  كشته شدن ابوالفتح خان  هفلنگ  به دست عليمردان خان چالنگ  ، اين قتل موجب خشنودي كريم خان زند گرديد  چون وجود اين دوسردار بختياري را مانع پيشرفت خود مي دانست ،درگيري عليمردان خان چالنگ با كريم خان زند كه عدم حمايت هفلنگها  موجب شد به دست محمدخان زند كه از خويشاوندان كريم خان زند بود به قتل برسد در حالي كه بختياري ها قدرتمندترين ودارا ترين قوميت هاي ايران بودند  و خدمات شاياني  در دفاع از سرزمين ايران داشته اند  ومحق اين حكومتگري بودند كه بدليل دودستگي (هفت و چهار شدن ) خود محروم  ودربرابر ديدگان حسرت بار وحيرت زده آنان  حكومت ايران به كريم خان زند كه تنها چند طايفه از لرستان ازاو حمايت مي كردند برسد وبراريكه سلطنت تكيه زند  وبجاي يك حاكم نه حاكم براي بختياري منصوب كرد وتاسال 1276ه.ق كه حسينقلي خان دوركي به عنوان  ايلخان بختياري منصوب شد.به هر حال اگر بخواهيم اثرات سوءاين تقسيمات قومي را بنويسيم نمونه هاي زيادي ازناكامي هاي بختياري ناشي از اين مقوله بوده كه در اين مقال مقدمه نمي گنجد . تنها مي توان گفت قومي كه دو سلسه بزرگ  ومقتدر هخامنشيان وساسانيان رابنيان نهادند ، اسكندر مقدوني رادر تنگه تكاب وتامرادي به زانو درآوردند  قيصر روم را توسط سردار سورنا به اسارت گرفتند ،سرداران مهاجم عرب را از حمله به زيستگاهشان (منطقه بختياري )دچار خوف نمودند  به چنگيزيان مغولي تيموريان گورگاني اجازه ورود به خاك خود رانداده، قلعه قندهار وهرات را  گشوده  ،در جنگ ايران وعثماني  وروسيه كارستانها كردند و......و...... اما متاسفانه  دودستگي ودو گانگي (هفت و چهار بودن ) كار را به جايي رساند  كه شخصي بنام رضا سواد كوهي بدون هييچ گونه پشتوانه ايلي ومردمي  توانسته آنان را از صحنه قدرت خارج كند  وخود بر اريكه حكومت و سلطنت  قرار گيرد .(رضا شاه پهلوي) حال مي طلبد در سايه رحمت  رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران  در اين عصر  كه بشر در فكر گذر منظومه شمسي مي باشد  واز هر طرفي همه كشورها ومردم دنيا در حال گذار به جهاني شدن مي باشند  تا همه ساكنين كره خاكي  به دليل پيشرفت  ارتباطات واطلاع رساني  ضمن حفظ آداب ورسوم و فرهنگ و قوميت خويش خود را نزديكتر به هم بدانند ما بختياريها هم اين هفت و چهار را منسوخ نمايم وهمانطوري  كه تاريخ گواه يكبار  متحد شدن ما بود  كه در سايه اين اتحاد عظيم  چون مشروطيت را بپا كرد  ودستگاه ظلم وستم استبداد را با تصرف اصفهان و تهران برچيد  ومحمد علي شاه قاجار را خلع نمود  همه بكوشيم تا گذشته پر افتخار اين سلحشوران هميشه سوار  وبجاي ماندگان استوار  وصادق دلان پاك تبار   ونجيب زادگان كوهستان را براي  دفاع از مملكت خويش جنگيدن و جسدشان خاك  چكمه هر بيگانه اي گرديد را با اتحاد خود روشن وآشكار سازيم .             اتحاد و همبستگي          نه تفرقه ودودستگي                     در راه اسلام                         نه درراه حرام  
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 17:17 | لینک  | 

مراسم سوگواری

مراسم سوگواری در میان بختیاری‌ها اهمیت خاصی دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازی برگزار می‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگی ژرفی است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزاداری‌های مذهبی و هم در عزاداری‌های خصوصی به بارزترین شکل مشهود است.

برگزاری مراسم عزاداری خانوادگی نیز جالب توجه‌است. در ایل بختیاری وقتی کسی فوت کند، ایل یکپارچه غرق غم و ماتم می‌شود و لحظه‌ای صاحب عزا را رها نمی‌کنند. چوقا از تن بیرون می‌کنند و لباس سیاه می‌پوشند. بعد از غسل متوفی، سید همراه ایل، سید پیر شاه یا سید امامزاده‌های اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر می‌کنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک می‌سپارند. خاک که گودی گور را پر کرد، مردها در فاصله دور می‌ایستند و زن‌های ایل به دور گور حلقه می‌زنند، گریه سر می‌دهند و همراه با مرثیه که گاگریو گفته می‌شود به شرح حال زندگی مرده می‌پردازند. در این هنگام تُشمال‌ها آهنگ غم انگیزی به نام چپی می‌نوازند. بعد از این مراسم خیرات شروع می‌شود. صاحب عزا چادر سیاهی بر پا می‌کند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، برای دلداری صاحب عزا می‌آیند و سرباره می‌آورند. سرباره مخارج عزاداری صاحب عزا را کاهش می‌دهد. این مراسم تا یک سال به طول می‌انجامد، چرا که شاید تیره یا طایفه‌ای در مسافت‌های دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشد.

وقتی کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد نیز مراسم خاصی انجام می‌شود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانی را با پارچه سیاه می‌پوشانند و بر گردن اسب نیز پارچه‌های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روی پیشانی اسب است به بند دهنه می‌بندند، سپس اسب را در حالی که دهنه آن به دست یک نفر است در محوطه امامزاده می‌گردانند. این پارچه را «یال پوش» می‌گویند. چوقا و تفنگ متوفی را نیز روی اسب می‌بندند. بختیاری‌ها معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگان خود شیر سنگی قرار می‌داده‌اند.

عزاداری برای ائمه‌اطهار به ویژه در ماه محرم همانند همهٔ نقاط ایران باشکوه برگزار می‌شود. شیوه اجرای مراسم تقریباً همانند سایر نقاط ایران است. دسته‌های زنجیرزنی، سینه‌زنی و حضور در مراسم مساجد و تکایا از جمله جلوه‌های برگزاری اینگونه مراسم است.

گویش بختیاری

گویش بختیاری یکی از گویش‌های لُری‌تبار یعنی از دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است. گویش‌ها و زبان‌های لُری‌تبار عبارت‌اند از فیلی، لکی، بختیاری، لری جنوبی، و کومزاری.

همواره در زمانهای گذشته، دیوارهای بلند و دشوار گذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقهٔ بختیاری بوده‌است. بنابراین زبان ایل بختیاری تا قبل از گسترش رسانه‌های همگانی و مدارس ملی تقریباً دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر آسانی ارتباط با شهر و پایتخت، گویش بختیاری نیز مانند لهجه‌ها و گویش‌های دیگر به سرعت در حال دگرگونی و نزدیک شدن به فارسی رایج است.

نسل امروز بختیاری (به‌ویژه ساکنین شهرها و اسکان‌یافتگان) در طول کم‌تر از نیم قرن نه تنها خیلی از اصطلاحات و واژه‌های پنجاه سال پیش بختیاری را استفاده نمی‌کنند؛ بلکه معنای آنها را نیز نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند. گفته می‌شود در طی سال‌های گذشته که بختیاری‌ها بسوی شهرنشینی و پراکندگی رفته‌اند در حدود دوهزار واژه کهن از آنان نابود شده‌است.

گویش بختیاری به طور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود:

  • گویش بخش خاوری که تحت تأثیر لری کوه‌گیلویه واقع شده‌است.
  • گویش منطقه جنوبی که تحت تأثیر گویش طایفهٔ بهمئی بوده‌است.
  • گویش منطقه چهارلنگ.
  • گویش بخش میانی که هر دو گویش نسبتاً کمتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؛ بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گویش لُری بختیاری با گویش لری (خرم آبادی) تفاوت‌های بسیاری به‌ویژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبیات و به ویژه ضرب المثل‌ها و زبانزدهای بومی بین تمام زبانهای لری اشتراکات زیادی وجود دارد

تن پوش بختیاری

تن پوش زنان بختیاری

پوشش زنان:

۱. پوشش سر"لچک و می‌نا: لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.

۲. می‌نا: روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.

۳. تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه‌ آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود.

۴. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.

۵. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

رنگ لباس زنان بختیاری الهام‌ گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رخت‌های خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند و رنگ لباس خانم‌های مسن به دلیل احترام به سن و سال آن‌ها تیره‌است.

پوشش مردان:

۱. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است به رنگ‌های مشکی، قهوه‌ای روشن و تیره و سفید که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود. در ابتدا خوانین کلاه سفید رنگ خسروی بسر می‌گذاشتند اما بعد از اینکه رضا شاه آنان را تخت قاپو کرد آنان را نیز از پشیدن لباس بختیاری نیز منع کرد، به همین دلیل به مرور زمان کلاه سفید جای خود را به کلاه سیاه مردم عادی داد. امروزه دیگر کودکان کلاه سفید خسروی بسر می‌گذارند. کلاه خسروی همانطور که از نامش پیداست، طرحش از کلاه خسروان، پادشاهان ساسانی است که این خود نشان دهندهٔ قدمت تاریخی فرنگ منطقه می‌باشد.

۲. در ابتدا مردان بختیاری بالاپوشی به نام قـَبا داشتند که از کنار چاک داشت و هینطور از آستینهای فراخی برخوردار بود، اما بعد منع لباس توسط رضاشاه، بالا پوشی بنام چوقا که راعیت آنرا می‌پوشید متداول شد که دست باف زنان عشایر است. چوقا از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند. قبا برگرفته از طراحی اشکانی است.

۳. برای پوشش پایین تنه از شلواری به رنگ مشکی استفاده می‌گردد که شلواری گشاد و بسیار آزاد است. در این سالهای اخیر به دلیل استفاده از محصولات پارچه‌ای کارخانه دبیت منچستر انگلستان به آن شلوار دبیت نیز گفته می‌شود. پوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد. از مجسمه برنزی که در ایذه مالمیربختیاری کشف گردیده( مجسمه مردشمی درموزه ایران باستان "همان مجسمه بلندقامت که یک دست ندارد)، چنین به‌نظر می‌رسد که این شلوار نیز از البسهٔ دوران اشکانی باشد.

منبع:وکیپیدیا 

عشایر غیور 

مردانی که خسته نمی شوند  

و زنانی که خسته نمی شوند

عکس فانتزی از کوچ عشایر 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 17:3 | لینک  | 

کیخا

در ادبیات قوم بختیاری، این واژه مرسوم و متداول است و در خطاب به مردان بزرگ میگردد مثال: کیخا حسین و کیخا اسد. واژه کیخا از ادبیات ایرانیان قدیم بوده که در زمان کیانیان این واژه خطاب به مردان در رأس طایفه، ایل جامعه میشده است(یعنی خواهان کیانیان)

تومیرای ، توبمیری ، تومیری

     در فرهنگ عامیانه قوم بختیاری این واژه بس

*******************************************************************

 ناف برون :

 نا ف برون در ايل بختياري به اين معناست كه اگرشخصي را دختري متولد شود زن ديگري از بستگان دور يا نزديك  وي كه پسري در همان سن و سا ل يا كمي بزرگتردارد ، ناف نوزاد را مي برد و مي گويد  كه اين نا ف برون پسرم مي با شد ،  بعد كه پسر ودختر به سن  بلوغ رسيدند بدون هيچ گونه اعتراض بطور قانوني و رسمي با هم ازدواج مي كنند .

*************************************************************************    

شوشنبه اي : 

شوشنبه اي  نيز  يك نمو نه  استخا ره  است ، د ر ايل بختياري به اينصورت  است كه اگر كسي كاري  داشت  كه براي نتيجه آن مي خواست استخا ره  بكند شنبه شبي مخفيانه كنار خانه اي مي رود ، اگر خانه محمد نامي يا علي نامي باشد بهتر است ، سپس اولين كلمه اي  ياجمله اي كه  مي شنود براي خودش معني مي كند ، اگر خوب بود مي گويد كار خوب است  و اگر كلمه يا جمله معناي بدي داشت مي گويد اين كار نتيجه خوبي ندارد .

 ******************************************************************

صور:   صبر

  بختيا ريها معتتقدند اگر هنگام شروع كاري يا در لحظه اي  كه مي خواهند  سفري بروند ، شخصي عطسه كند با يد كمي صبر كنند (عجله نكنند) يا در صورت  امكا ن از كار يا سفر صرفنظر كند . معتقدند صور (صبر) خبر ميدهد خطري درپيش است ، پس مي گويند صور آمد به ا ين معنا ست .

 *********************************************************************

تخت قاپو :

  يك جا ماندن عشاير در يك منطقه بيشتر از شش ماه  را تخت قاپو مي گويند . كه يا بخاطر ندادن عوارض و ماليات به دولت شاهنشاهي بود يا اينكه حكومتها و خوانين بخاطر اينكه منطقه خالي ازسكنه نشود آنها را مجبو ر به يك جا ما ند ن ميكردند و يا برا ي تحصيلات فرزندانشان تخت قاپو مي كردند.

*********************************************************************

 

 

 تال سويل - تميري - حضرت عباسي

 

تال سويل :

تال سويل همان تار سبيل يا يك مو از سبيل مرد است كه بختياريها درمواقع

 خيلي ضروري گرو مي گذارند و انجام مي دهند ،  آنچه را شرط  كرده اند .

 آنان براي قولشان وتا ر سبيلشان اهميت  قائل هستند . درايل بختياري

 بجاي  چك و سند و سفته و...... از تال سو يل و تميري استفاده مي شود .

**********************************************************

 تميري :

يك نمونه  سوگند  كه شخص در مواقع  بازخواست براي بازخواست كننده

 سوگند ياد مي كند  با اين لفظ  بيان مي كند : توميري اين كار را كرده ام

 يا نكرده ام   اين كار را حتما انجام ميدهم يا اصلا  انجام نم يدهم بلاخره

 بستگي به خواسته بازخواست كننده دارد به هر صورت   شخصي  كه تميري

 سوگند خورده هرگز دروغ   نگفته  ودرخواست كننده  نيز اطمينان كا مل حاصل مي كند . 

************************************************************                    

 حضرت عبا سي :

حضرت عبا سي  نيز نوعي سوگند است كه بختياري ها  بيشتر از روي صداقت

 در معا ملات  از اين سوگند استفاد ه مي كنند  مثلا حضرت عباسي اين جنس

 را اينقدر  خريدم  ويا آنقدر مي فروشم  گفتارش مورد قبول است . نيازي به 

فاكتور و….. نمي باشد

  بقول يكي از شاعران  ايل دلير                 كه نام خوشش ندارم به وير

 كه وا حضرت عباسي ايكنيم معامله           كه ايچو  دز ني شريك غافله

 گرو ا نهادن تا ل سويل پيا                         سر وقت  معلوم  حتما  ايا 

 قسم تميري  ،  پيمون دست وبي              زبوني ايگدن امروز تا به كي

 

ايل دلير : منظور ايل بختياري است .

 وير: ياد

**************************************************************

  سرزمين دلاور خيز و شير پرور بختياري نشين كه همچون گوهر گرانبها بخش

 عظيمي از كشور عزيزمان ايران را تشكيل مي دهد داراي وسعتي حدودشصت

 الي هفتاد هزار كيلومتر مربع مي باشد  و استانهاي  چهارمحا ل و بختيا ري

  ، اصفهان و خوزستان را شامل مي شود . مردمان بختياري را مي توان به

 سه گروه تقسيم نمود :  شهر ننشين ، روستايي و عشاير ، هر چند داري 

 يك فرهنگ و يك زبان و يك سنت هستند  ولي از نظر  شيوه زندگي با هم

فرق مي كنند   اصطلاحات فوق در روستا و عشاير بيشتر به چشم مي خورد.

خين وچو :

(Khin-o-choo)

خين وچو  به اين معناست كه بزرگان دو طايفه از ايل بختياري ازقديم و نديم باهم عهد و پيمان بسته اند  كه در جنگها به همديگر كمك كنند و تا پاي جان ازهم دفاع  كنند ، اين فرهنگ هنوز در ايل بقوت خود باقيست . امااين قسمت گرچه ربطي به معناي خين وچو ندارد حقير لازم مي دانم كه بگويم كه  اگر درجنگ ايلي  قتلي  بوجود آيد خونبها را همه افراد ايل  پرداخت مي كنند و قاتل را تنها در دادگاه يا زندان رها نمي كنند . ما گرچه در مناطق بختياري نشين ازبعضي نعمتها محروم هستيم  اما به اين اتحاد كه از صفات بارز انساني است افتخار مي كنيم و بايد ان را ترويج دهيم و گرامي بداريم.

          

مراسم عزاداري :

 



درعشاير بختياري به محض اينكه كسي اطلاع حاصل نمايد كه شخص بزرگي از دنيارفته بلافاصله طنابهاي سياه چادرخود راباز نموده يا بريده چادر روي اساسيه مي افتد به اين منظور كه خانه خراب شديم ما بقي مي فهمند كه اتفاقي افتاده  است شخصي ازاين دنيا رفته . زن و مرد  شيون كنان براي انجام مراسم حاضر مي شوند ، به احترام مردگان شايد هم براي رضايت و ابراز همدردي با بازماندگانش با علم و كتل و ساز و دهل (چپي) مراسم خاكسپاري و سومين و هفتمين روز و چهلم و سال را باشكوه خاص خود برگزار مي كنند . همه فاميلها تا روز چهلم لباس سياه مي پوشند .  بستگان درجه يك تا روز چهلم سروصورت خود را اصلاح نمي كنند و از لوازم صوتي و تصويري استفاده نمي كنند ، افراد ديگري به آنان اصرار مي كنند تا  سرو صورتشان را  اصلاح كنند و تا ساليان دراز بياد آن از دنيا رفته سوگند ياد مي كنند نمي خواهند نامش ازصحنه زندگيشان محو شود .

سلام

شاید بخواهید بدانید آرمون یعنی چه ؟

در گویش و فرهنگ بختیاری آرمون به معنای آرزوییست که برآورده نشده و همچنان در قلب آرزو کننده باقی مانده است .

"آرمون مند به دلم ، مند به دلم ، مند ..."

 خدايا همه وقت ياري نما           زبانم به توحيد جاري نما

 به ويژه به هنگام رفتن زدار           كلام شهادت به يادم بيار

به شهد شهادت زبانم بگير            بیامرز آنگه روانم بگير

 


 

نو

یار عامیانه و متداول بین افراد گفته میشود و این یک قسم خوردن به وجود شخص حاضر (دوم شخص) را در بر میگیرد. اقوام بختیاری برای هم تباران و کسان خویش به پاس غیرت و جوانمردی بسیار ارزش و حرمت قائل هستند. طوری که بختیاریها حتی اگر شدیدترین گناه و یا خیانت و یا دزدی کرده باشند قسم به چیزهایی دیگر میخورند ولی قسم  تومیرای یا توبمیری تومیری را نمی خورند.

    این یک حقیقت واضح و آشکار است که برای ایلوندان یقینا اتفاق می افتد. چرا که این نوع قسم در اصل از ادوار کهن مذهبی زردتشتیان در بین اقوام بختیاری مانده که در واقع حکمت موجود است یعنی وجود انسان خود یک نشانه از نشانهای خدا است که قسم به شخص آدم، قسم به همه وجود خدا است.

چه کسی؟

    این واژه چه کسی: از ایام قدیم در بین اقوام بختیاری مرسوم و روال بوده چرا که دو بختیاری که به هم میرسند ابتدا می پرسند: چه کسی؟( یعنی این که کی میباشی؟ نام طایفه ات چیست؟) که در اصل این پرسش چندین جنبه دارد.

1-ابتدا شخص میخواهد طرف را شناسایی کند جهت جویای احوال که ایا فامیل است.

2-دوم اینکه: اگر هم غریبی باشد با پرسش هویت او را جویا و به صورتی خودش را به شخص نزدیک میکند.

3-سوم این که اگر هم بسیار دور یا غیر بختیاری باشد،صاحب خانه او را حبیب خدا میداند و رسم است که از مهمان پذیرایی به عمل آید که خود یک عرف و سنت در اقوام بختیاری است که زبانزد خاص وعام میباشند.

                                                                                          منبع:کتاب بردشیر (شیر سنگی)

 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 16:56 | لینک  | 

بنام ایزد یکتا   ضمن تشکر از تمامی هموطنان وبازدید کنندگان این وبلاگ  مخصوصا بختیاریهای سر افراز  وهمتبارانم خواهشمندم ضمن  ابراز نظرات خود نسبت به مطالب ارسالی .مطالب مرتبط و جالب خود رزا ارسال نموده تا با نام خودشان در این وبلاگ منتشر شود
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 16:14 | لینک  | 

در فاصله حدودی ۲۳ کیلومتری جنوب شهرستان الیگودرز روستایی زیبا وبااب وهوای دلنشین  در کنار کوهی بلند و ستبر با همین نام که این خود باعث هر چه با صفا تر ودلنشین تر شدن روستا میباشد در گذشته یکی از خصوصیات بارز  روستای پیردزگاه (پیردزگه)روخانه خروشان چشمه های پر اب والبته جمعیت زیاد واصیل این روستا بوده است واز نظر بافت جمعیتی اهالی این روستا اکثر قریب به اتفا ق جمشیدوند از طایفه بساک ایل سرافراز بختیاری بوده ومیباشند که چند خانواری از دیگر فامیلهای وابسته وسببی با نام حبیبی وزرین چقایی از طایفه عبدلوند (البته با توجه به وابستگی های وزن زن خواستها  بیشتر خود را جمشیدوند میدانند )و تعدادی خانواده سید که معرف به سیدهای امامزاده اکبر ابن علی در نزدیکی روستا  واقع شده  هستند .این روستا از بدوو تاسیس تاکنون ابستن حوادث و خاطرات تلخ وشیرینی بوده است  که در اینده راجع به ان بیشتر خواهم نوشت که این وقایع را ضمن معرفی فامیل و اجداد خودم بنام اولاد خدارحم بیان خواهم کرد لازم بذکر است که اینجانب متولد ان روستا بوده که بعد از ۲سالگی به روستای برم نقل مکان کرده ایم  از نظر روستای پیردزگاه از شمال به جاده اسفالته الیگودرز به امامزاده ممدحسن از جنوب به روستای دهجانی از شرق به اراضی روستای انوج از غرب به روستای خیر اباد منتهی میشود که روستای خیر اباد مربوط به طایفه جلیلوندمیباشدشغل اکثر مردم روستا کشاورزی بوده که در کنار ان بعضی دامداری نیز میکنند که دامداری در این روستا بدلیل وجود کوهستان در جنوب روستا وبه طبع ان وجود مراتع از رونق خاصی برخوردار است واما بدلیل نبود صنایعتبدیلی وزیر دست کشاورزی جوانان این روستا زمستان را باید در استانهای اطراف بدنبال کار باشند (غالبا نقاشی وتزینات ساختمان )محلات مختلف این روستا از ورودی روستا شامل محله شاکرمی ها  ودر وسط می ریو یا وسط ومحل عبور اکثر ابادی ودر اخر روستا محله خدارحمی ها است .البته در گذشته محله معروف به محله کولی ها  نیز در روستا مشخص بود  ه است ملک این روستا ۴۰ شعیر بوده که بین اولاد شنبه به نسبت دسته (اولاد) تقسیم شده است مانند اولاد خدارحم ۱۰ شعیر اولاد .اولاد شاکرم ۱۰ شعیر . اولاد هفترانی ۱۰ شعیر دسته کولی  ها   ۱۰ شعیر شده است که از این اولاد .خدارحمی ها در اوایل انقلاب  ضمن حفظ مالکیت خود در این روستا اقدام به خرید ملک روستای برم نموده و عدهای از انان از جمله پدر مرحوم اینجانب (مرحوم فریدون جمشیدوند متوفی در سال ۱۳۸۶) به روستای برم واقع در ۵کیلومتری این روستا  نقل مکان نموده وانجا ساکن شدند .هر چند از پیشینه این روستا  مدرک مستدل ومکتوبی فعلا یافت نشده است اما بگفته بزرگان روستا و فامیل حدودا بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ سال پیش کلنگ اولین  خانه در این روستا زده شده است وباز طبقهمین روایات این روستا وروستای خیراباد در غرب  پیردزگاه  ازطرف جعفر قلی خان هفت لنگ  بعنوان قبا( در گذشته هدیه را میگفتند ) به شنبه جد ساکنان روستا و شاهان (جد تعدادی از ساکنان روستای خیر اباد که جلیلوند میباشند)داده شده است لازم بذکر است فامیل جمشیدوند  که در این روستا ساکن شدند قبل از سکونت عشایر وگله دار بوده اند     
نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 12:47 | لینک  | 

کلیات : پیشینه تاریخی، جغرافیایی ، سیاسی و اجتماعی
ایل بختیاری آریایی‌نژاد و از عشایر کوچر و کهن ایرانی‌اند که از قرن‌های ششم و هفتم قبل از میلاد در دامنه‌های کوه‌های زاگرس و اطراف رودخانه کارون می‌زیسته‌اند و قلمرو امروزی آنان استان چهارمحال و بختیاری و مناطقی از استان‌های اصفهان، کهگیلویه و خوزستان و جنوب لرستان است. زبان بختیاری ریشه در زبان پهلوی دارد و بختیاری شاخه‌ای از لران(لر بزرگ) شامل دو گروه هفت‌لنگ (بهداروند، دروکی، سه‌دهستانی، بابادی ...) و چهارلنگ (موگویی، محمد صالحی و ممزایی، کندل‌رو، زلکی، میوند ... ) اند که معیشت آنان از راه دامپروری و شکارگری تامین می‌شود و ساختار سنتی ایلی آنان بر اساس قسمت طایفه، تیره، تش، اولاد (کریو) بهون (خانوار) است و اطلاق لنگ به معنی واحد مالیتی ( لنگ = پای مادیان) و تقسیم آنان به دو گروه به احتمال از عهد صفویه بوده باشد. بختیاری‌ها مردمانی شیفته اسب و شکار و کوهند و دلاوری و شجاعت از خصایص بارز آنانست. مبارزه با افغان‌ها در 1134 هجری قمری و مخالفت با سران قاجار و شرکت در نهضت مشروطه و مقابله با استعمار بیگانگان و مخالفت با حکومت پهلوی نشانگر موثر بودن بختیاری‌ها در حیات سیاسی و تاریخ ایران است. ( عشایر مرکزی ایران، جواد صفی‌نژاد، 109؛ مقدمه‌ای بر شناخت ایل‌ها، ایرج افشار سیستانی ، 321؛ تاریخ بختیاری، سردار اسعد بختیاری، 5 ؛ فرهنگ بختیاری، عبدالعلی خسروی، 62 ؛ فنون کوچ‌نشینان بختیاری، ژان‌پیر دیگار، 235-237 )

بختیاری‌ها در سادگی و مهربانی و دوستداری میهمان و هنردوستی زبانزدند. فرهنگ و هنر بختیاری یکی از غنی‌ترین ذخایر فرهنگی و هنری ایران و تمدن بشری به‌شمار می‌آید و دستاورد زنان زحمتکشی است که علاوه بر  هیزم‌آوری، مشک‌زنی، شیردوشی، نان‌پزی، تربیت فرزندان و شرکت در امور زراعی، بزرگ‌ترین حامیان و اشاعه‌دهندگان فرهنگ و هنر بختیاری به شمار می‌آیند. هنروری و ذوق سرشار از تودرتوی طرح‌ها و نقش متنوع و ترکیب‌بندی بی‌نظیر رنگ‌ها در بافت بداهه قالی، گلیم و جاجیم و نیز از دل قصه‌ها و اشعار و شور آفرینی رقص‌ها و لطافت نغمه‌ها و ترانه‌ها سر بر می‌آورد.

موسیقی بختیاری متنوع و آواز‌خوانی در آن شاخص است. (متر آزاد مشخص) مضامین آوازها از توصیف طبیعت و رنج و مرارت زندگی کوج‌نشینی و اندوه هجران و فراق یار و دیار تا ستایش عشق و زیبایی را در بر می‌گیرد. رواج منظومه‌های تغزلی ادب‌فارسی ( لیلی و مجنون و خسرو و شیرین) و منظومه‌های بومی ایل و تقدس و ستایش پهلوانان حماسی با وجود 100 شاهنامه‌خوان حرفه‌ای در مناطق مختلف بختیاری و ستایش قهرمانان و دلاوران و سرداران ایل در آوازهای مختص رویدادهای تاریخی معاصر (نظیر علی‌داد، ابوالقاسم خان) نشانگر علاقه بختیاری‌ها به حفظ میراث‌های ادبی و موسیقیایی و فرهنگ و تاریخ خود است.

بخشی از موسیقی با متر مشخص شامل ترانه‌های عروسی است که همراه دست‌زدن ( شپ = shep = تنگه = Tenge ) توسط زنان و گاهی با دایره (بیشتر در شهرها و روستاها) اجرا می‌شود. موسیقی‌سازی مختص مراسم شادی و سرور بیشتر برای اجرای آهنگهای رقصی و نیز مراسم سوگواری ( پرسه = پرس) با کرنا، سرنا و دهل اجرا می‌شود. کمانچه‌نوازی در هفتاد هشتاد سال اخیر به تاثیر از عاشیق‌های قشقایی و مطرب‌های دوره‌گرد و نیز رسانه‌ها در شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و سایر شهرها ( بن ، بروجن ... ) رایج شده که با آن‌ها آهنگهای چهار محالی ، ترکی و بختیاری و موسیقی دستگاهی ایران ( رنگها و چهار مضراب و برخی دستگاها و آوازها نظیر شور ، دشتی ، همایون، کردبیات، چهارگاه، سه‌گاه، و ماهور را که به موسیقی بختیاری نزدیک‌ترند) اجرا می‌کنند. تار و تنبک را مطرب‌ها رواج داده‌اند. نی‌هفت‌بند یا چوپانی خاص عشایر کوچرو و نگهدار گله است و رپورتوار آن در حال حاضر رو به اضمحلال می‌باشد.

تحقیق در موسیقی بختیاری با وسعت و تنوع موسیقی یک سرزمین گسترده یکی از دشوارترین تحقیقات موسیقیایی حوزه‌ی موسیقی‌شناسی قومی ایران به شمار می‌رود و با توجه به نتایج تحقیقات این مجموعه می‌توان جغرافیایی موسیقیایی بختیاری را در چهار حوزه بررسی و طبقه‌بندی کرد:

      الف) حوزه‌ی مرکزی : موسیقی عشایر کوچ روی دامنه‌های زاگرس در استان چهارمحال و بختیاری یعنی منطقه جنگلی بازفت ، کوهرنگ، چلگرد، شیخ‌علی خان و روستاهای حاشیه زاگرس ده‌چشمه، کران، گوشه باباحیدر، اردل که به  سبب موقعیت دشوار جغرافیایی اصیل‌تر باقی مانده‌اند. ( موسیقی‌های چهارمحالی در سی – دی جداگانه بررسی شده‌اند)
      ب) حوزه ی غربی: موسیقی بختیاری‌های شمال خوزستان و یک جانشینان مسجد سلیمان، لالی، رامهرمز ایذه، دزفول، اندیمشک، شوشتر، اهواز و اطراف آن را شامل می‌شود که منطقه قشلاقی کوچروان حوزه مرکز‌اند.
      ج) حوزة جنوبی: منطقه لردگان، خان‌میرزا، جوانمردی تا شمال کهگیلویه که موسیقی آن با موسیقی حوزة مرکزی و غربی تفاوت دارد.
      د) حوزه ی شمالی: مختص جنوب لرستان، ازنا، الیگودرز، ده‌بهار، چشمه پر، بر بورود و شمال استان چهارمحال و بختیاری و روستاهای پشتکوه نظیر، خویه، صالح کوتاه، عینا، کلوشه، دورک و اطراف آن است که به سبب حضور اکثریت طوایف چهارلنگ با گویش زانی و لحن متفاوت موسیقیایی با حوزه‌های سه‌گانه مذکور و با صرف‌نظر از تاثیر‌پذیری از موسیقی لرستان (لرهای کوچک)مجموعه مجزایی از موسیقی بختیاری را شامل می‌شوند.


نظر بدهید

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 12:19 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 17:30 | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 17:21 | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 17:12 | لینک  | 

علیمردان خان (شیر علیمردون)


 

۱ـ علی مردان خان:

 

علیمردان خان از
مادری به نام بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی مریم دختر
حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی
بی مریم در جنگ اول جهانی........

۲-بی بی مریم :

بی بی مریم دختر
حسینقلی خان. ایلخانی کل بختیاری و خواهر علیقلی خان سردار اسعد فاتح تهران و مادر
(علی مردان خان) قهرمان مبارزه با رژیم شاه در حدود سال
۱۲۹۰هـ.ق بدنیا
آمد..........

 

۱ـ علی مردان خان:

 

علیمردان خان از مادری به نام بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال
۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان ،امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضت پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد(شهرکرد امروزی)و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند . دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت
۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرا سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ،
بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.هنگامی که از برابر
جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت و را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز افراد با احساس درقله های منگشت، کلار، تاراز و زرده (
زردکوه ) اوازش می خوانند .

۲-بی
مریم:

بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری و خواهر علیقلی خان سردار اسعد فاتح تهران و مادر
علی مردان خان قهرمان مبارزه با رژیم شاه در حدود سال
۱۲۹۰هـ.ق بدنیا آمد. مادرش بی بی فاطمه دختر علی رضا خان از طایفه ی کیان ارثی چهارلنگ بود. لذا بی بی مریم از جهت مادر نسبش به محمدتقی خان کیان ارثی چهارلنگ که در مبارزه با قاجارها شهرت داشت می رسید. ایلخانی از بی بی فاطمه تنها صاحب همین یک دختر شد. او. در کنار شش برادر و دوازده خواهر ناتنی در خانه ی ایلخانی زندگی می کرد. چهل روز پس از تولد بی بی مریم، پدرش ایلخانی او را نامزد علیقلی خان پسر محمدعلی خان نمود. علیقلی خان از طایفه ی محمودصالح شاخه ی چهارلنگ بختیاری بود. پدرش محمدعلی خان از خوانین بزرگ چهارلنگ بود که به نوشته ی بی بی مریم سالها با دولت قاجار مبارزه داشت. جد آنان علی مردان خان بود که در زمان افشاریه ادعای سلطنت داشته و با کریم خان زند جنگید.بی بی مریم حدوداً نه ساله بود که پدرش حسینقلی خان ایلخانی به دستور ناصرالدین شاه و به دست ظل السلطان در 27 رجب 1299هـ.ق به قتل رسید. از آن پس دوران دربدری و بدبختی خانواده ی ایلخانی به ویژه مریم کوچک آغاز گردید. اما هفت سال بعد با آزاد شدن برادر بزرگ مریم به نام اسفندیارخان سرداراسعد از زندان ظل السلطان، خانواده ی ایلخانی دوباره به خوشبختی و قدرت رسیدند. در این هنگام یعنی هفت سال پس از مرگ ایلخانی و سالها پس از مرگ محمدعلی خان چهارلنگ، مقدمات ازدواج و عروسی بی بی مریم با علیقلی خان چهارلنگ فراهم گردید. بی بی مریم آنچنان که در خاطرات خود می نویسد هیچ تمایلی به سر گرفتن این ازدواج نداشته و به برادرهای خود اصرار بر گرفتن طلاق نموده بود. اما خان چهارلنگ حاضر به صرف نظر کردن از بی بی مریم نشد. سرانجام عروسی برقرار گردیده و بی بی مریم در سن پانزده سالگی به خانه ی شوهری رفت که به نوشته ی وی چهل ساله بوده و چندین زن و فرزند داشت. او به مدت چهارسال و شش ماه همسر علیقلی خان چهارلنگ بود. در این مدت وی بر روی مزاج شوهر خویش نفوذ داشته و قدرت بسیاری در میان چهارلنگ ها به دست آورد. اما شوهر وی به مرگ طبیعی یا مطابق نوشته ی بی بی مریم توسط سمی که برادر بزرگش به وی خورانیده بود درگذشت. بی بی مریم از علیقلی خان چهارلنگ دارای سه پسر شد که یکی از ْنها در کودکی درگذشته اما دو پسر دیگر وی به نامهای علی مردان خان و محمدعلی خان بعدها در زمان سلطنت رضاشاه به قیام بر ضد دولت مرکزی برخاسته و نام خود را درفهرست حماسه سازان تاریخ ثبت کردند. با مرگ شوهر بی بی مریم به نزد برادران خویش بازگشته و با مادر خود زندگی نمود. او حاضر به ازدواج مجدد با چهارلنگ ها نگردید. پس از مدتها زندگی نزد مادر و برادران، فتح اله خان ضیغم السلطنه(سردار ارشد بعدی) پسر عموی در گذشته اش مصطفی قلی خان از او خواستگاری نمود اما بی بی مریم که عموزاده ی خود را خوب می شناخته است به هیچ وجه حاضر به ازدواج با وی نمی گردید. سرانجام با اصرار و سماجت فتح اله خان و فشار برادران بی بی مریم، وی با اکراه و بی میلی به ازدواج عموزاده درآمد که دارای چندین زن عقدی، صیغه ای و چندین فرزند بود. فتح اله خان فردی بوالهوس بوده که در فساد اخلاق و بی عفتی ید طولایی داشته است. بی بی مریم در خاطرات خود گوشه هایی از فساد اخلاق، بی عفتی و بی شخصیتی شوهر خویش را بر ملا می سازد و از بدبختی ها و مشکلاتی که با این شوهر داشته ایست سخن می گوید. فتح اله خان زنان و فرزندان شرعی و املاک و اموال ارثی خویش را در چهارمحال و بختیاری تنها و بی صاحب گذاشته و در عوض در اصفهان ضمن نوکری ظل السلطان به گذراندن وقت در کنار دلبران خویش مشغول بوده است. از سوی دیگربرادران بی بی مریم که نقاط ضعف شوهر خواهر خود را می دانستند در تلاش بودند تا املاک وی را درچهارمحالوبختیاری به چنگ بیاورند اما بی بی مریم با قدرت و صلابت در مقابل برادران خویش ایستاده و با دشواری بسیاری از حقوق و املاک شوهر معلوم الحال خویش دفاع می نمود. او در این راستا حتی تا پای زد و خورد با برادران خویش پیش رفت. او سرانجام از دست هوسبازی، بی عاری و بی غیرتی شوهر خویش خسته شده و خواستار طلاق گردید اما برادران وی گرفتن طلاق را از شوهر جایز ندانسته و لذا بی بی مریم در سن سی سالگی بدون اخذ طلاق از فتح اله خان جدا گردیدمطابق توافقی که میان فتح اله خان و بی بی مریم صورت گرفت و برادران بی بی مریم نیز حاضر و ناظر بودند قرار گردید که بی بی مریم بر سر املاک فتح اله خان مانده و به تربیت و بزرگ کردن پسرش مشغول شود اما هرگز زندگی زناشویی با فتح اله خان نداشته باشد. او از فتح اله خان فرزندانی متعددی داشته که اغلب آنها قبل و یا بعد از تولد از بین رفتند و علت آن را پزشکان بیماری فتح اله خان به خاطر هوسبازی هایش تشخیص دادند. تنها پسری از وی بنام مصطفی قلی خان بجا ماند که بعدها داماد سردار ظفر برادر بی بی مریم گردید. بی بی مریم پس از جدا شدن از فتح اله خان بر سر املاک و خانه ی وی مانده و به تربیت پسر خویش مشغول گردید. بی بی مریم در طی جنگ جهانی اول به همراه عده ای از خوانین بختیاری چون ابراهیم خان ضرغام السلطنه و پسرش ابوالقاسم خان بختیاری، سردار معظم، سردار صولت و دیگران جانب آلمانی ها را گرفت.

برخلاف عده ای از خوانین بختیاری چون سردار محتشم، سردار ظفر و سردار جنگ که از متفقین و انگلیسی ها حمایت کردند. این شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان ها به شعار و حرف اتکا نکرده بلکه اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی ها و روسها جنگید. او نیز همچون خیلی از رجال ملی و وطن پرست دریافته بود که با بهره گیری از کمک متحدین به ویژه آلمان می توان به منافع روسیه و انگلیس ضربه زده و آنها را از ایران اخراج نمود. نمی توان بی بی مریم و دیگر میهن دوستان ایران طی جنگ جهانی اول را ژرمانوفیل و یا وابسته به آلمان دانست. بلکه در آن روزگار عملی ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینه ی ایران یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان بوده است و سایر راه حل ها و شیوه ها برای دفاع از میهن کاربرد عملی نداشته است.بی بی مریم رهبری یک عده سرباز آلمانی را در خاک بختیاری بر عهده گرفت. او در جریان حمله سربازان روسی به آلمانها، کاردرف شارژدافر سابق آلمان را به همراه آلمانی های دیگر به مدت بیش از یک ماه در خانه ی خود در سورشجان پناه داده و مورد پذیرایی قرار داد. به علت حمایت های بی دریغ بی بی مریم از آلمان ها، سربازان روسی و عوامل ایرانی آنها همچون پسران ظل السلطان خانه و اسباب اثاثیه ی وی در اصفهان را غارت و تخریب نمودند. اما بی بی مریم دست از ضدیت با انگلیسی ها و روس ها و حمایت از آلمان ها نکشیده و همچنان به مبارزه ی خود با قوای متجاوز روس و انگلیس ادامه داد. او در جنگ هایی که خوانین جوان و میهن پرست بختیاری در نزدیکی اصفهان بر ضد ضد قوای اشغالگر روسیه به راه انداخته بودند به همراه بعضی از عناصر آلمانی حضور داشت.اما آنها در این جنگ شکست خوردند. لذا بی بی مریم پس از مدتی پذیرایی از کاردرف و همراهانش چون می ترسید که آنها به چنگ روسها بیفتند وسائل مسافرت آنها را به خاک عثمانی فراهم نمود. کاردرف از خاک بختیاری روانه ی کرمانشاه و از آنجا از طریق خاک عثمانی به آلمان رفت. او ماجرای حمایت شیرزن بختیاری بنام بی بی مریم ازآلمانها و نجات دادن جان خود و همراهانش را برای ویلهلم دوم امپراتور دوم تشریح کرد. لذا امپراتور نیز برای قدرشناسی از حمایت های سخت و بی دریغ بی بی مریم از آلمانها، تمثال میناکاری و الماس نشان خود را برای او فرستاد. بی بی مریم از آن پس به خاطر شجاعت بی نظیری که در مقابل اشغالگران نشانداده بود و هدایایی که امپراتور آلمان برایش فرستاده بود به سردار مریم مشهور گردید.جریان مبارزات بی بی مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد۱۹۱۹ و کودتای ۱۲۹۹ همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.

بی بی مریم بختیاری در سال ۱۳۱۶هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور
رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.



ستاره بخت  بر شانه هرکه نشیند  پیروز  شود

  حیدر سر سلسه خوانین دورکی هفتلنگ بختیاری

مقا رن با حکومت میر جهانگیر خان بختیاری وخلیل خان برادرش سر سلسه خوانین بختیاری آغاز می شود.

رؤسای ایل دورکی هفتلنگ بختیاری خود را از نژاد شخصی بنام حیدر دانسته که به علت نداشتن یک چشم  یا ضعف بینایی به حیدر کور معروف بود  حیدر شش برادر داشت  وبه عنوان ریس ایل پاپی لرستان  می گذرانید یک روز حیدر همراه نوکر خود به شکار به کوه رفت که هنگام مراجعت با خبر شد که خانه آنها طی یک نزاع مورد دستبرد و غارت قرار گرفته  وشش برادرش نیز به قتل رسیده اند . وی که جان خود را در معرض خطر جدی  دید نا گزیرموطن خود را ترک کرد  وبه سمت سرزمین بختیاری که همجوار آنان بود حرکت کرد از قضا میان ایل زراسوند از طوایف ایل دورکی وارد شد  ودر خانه آشهباز خدر سرخ کلانتر ایل زراسوند مشغول خدمت  گردید. چون فردی آرام و ساده بود مورد اطمینان و اعتماد  واقع گردید. گوسفندان طایفه  را در اختیار او قرار داده تا برای چرا  بیرون ببرد  چندین سال گذشت بستگان حیدر محل اقامت اوراپیدا کردند  سواران پاپی لرستانی وارد مال آشهباز شدند،کلانتر ایل (آشهباز خدر سرخ) که متوجه شد که حیدر از بزرگان ایل پاپی لرستان بوده است.  او برای حفظ آبروی خود و حیدر به آنها گفت که حیدر به شکار رفته است  وفورا توسط نوکر خود اسب، لباس و تفنگ برای حیدر فرستاد.حیدر با لباس شکار وارد مجلس شد . سواران لرستانی  با احترام  دست وپای اورا بوسیدند  وبا اصرار زیاد ازوی خواستند تا همراه آنان به موطن خود لرستان باز گردد .اما حیدر از رفتن همراه آنان امتناع ورزید  زیرا هنوز اطمینان کافی نداشت  واز خطرات آن بیم وهراس داشت  او ترجیع داد میان ایل زراسوند  باشد. وقتی معلوم شد که حیدر از بزرگان ایل پاپی لرستان است آشهباز یکی از دختران خود را به ازدواج او  در آورد .  از این ازدواج فرزندی بنام غالب  حاصل آمد. وقتی که بزرگ شد فردی قابل و لایق از کار در آمد. که دو روایت در مورد ریاست وی وجود دارد. یکی اینکه بواسطه لیاقت و کفایت توسط  دائی هایش به ریاست ایل رسید ودیگر اینکه در آن زمان مصادف بود باسلطنت شاه عباس اول مرسوم بود که ایلات شخصی را به عنوان گروگان  به دربار شاه بفرستند ایل مذکور چون راضی نبودند از فرزندان خود کسی را به عنوان گروگان بفرستند لذا خواهر زاده ی خود غالب را به دربار فرستادند این شخص بر اثر لیاقت وقابلیت که از خود بروز داد مورد اطمینان  دربار واقع شد  بنابراین بعنوان ریس طایفه زراسوند جهت وصول مالیات انتخاب گردید  .

بعد از مرگ خودش پسرش بنام خسرو آقا به ریاست ایل زراسوند  رسید  وبعد از مرگ خسرو آقا پسرش بنام عبدخلیل به ریاست رسید. عبدخلیل در جنگ با چهالنگها به قتل رسید  که ماجرای جداگانه دارد  از توضیح آن معذورم. 

وبعد از مرگ عبدخلیل پسرش بنام علی صالح معروف به علی صالح خان در دوره افشار به حکم نادر شاه افشار به عنوان ریش سفید کل ایل بختیاری منصوب گردید. 

 

منبع : تاریخ سازان بختیاری  با اندکی ویرایش

 

حکم بزرگی وریش سفیدی علی صالح خان بختیاری که از طر ف نادر شاه صادر گردیده است

              مهر نادر شاه که در سر لوح فرمان است 

                               شیر خورشید

                                الملک الله

فرمان عالی شد  از آنجاکه چون همت صافی طویت اقدس مصروف به استحکام بنیان و اوتاد قومی بنیاد سلطنت شهریاری و انتظام مهام  عظمت و بختیاری بوده ومی باشد جمعی از اخلاص کیشان صادق الولا وبندگان عقیدت انتما را که در شاهراه دین ودولت بختیاری نموده سالک طریق خدمتگذاری ومبارز میدان جان نثاری باشد تارک اعتباررا بر اقران وامثال رتبه رجحان وبرتری ارزانی  فرمائیم . به مصداق این مقال  صورت احوال علی صالح بیک  ریش سفید طایفه بختیاری هفتلنگ است که از بدو طلوع نیر فروز  این دولت قاهره و هنگام بنای  پا بر جای این سلطنت باهره الی حال سایه مثال متلزم رکاب  نصرت آیات اقدس  ونشیب و فراز حسن خدمات این دربار سپهر مقدار مقدس لازم اخلاص وعقیدات او معلوم راءی  انور ومراعات او منظور نظر خیریت گستر بوده وباشد ، لهذا از ابتدا شش ماهه سال پارس نیل موازی3800نادری بر مقرری سابق بدین  موجب افزوده  قامت قابلیتش را به خلعت والای سرداری  غازیان وملازمان مامورین کوههای بختیاری سر افراز فر مودیم که چنانچه باید وشاید  واز جواهر فر زانگی  او آید به لوازم ومراسم امر مزبور  قیام واقدام  نموده حسن خدمت خود را در هر باب  بر رای جهان آرا جلوه گر سازد  غازیان  و ملا زمان دیوانی  و سر کردگان  وسایر مامورین کوهمالی  مشارالیه  را سردار فصاحت اختیار کل دانسته  در هر باب او امر و نواهی اورا مطیع  ومنقاد باشد مستو فیان عظام  ولشکر کرام  شرح رقم را ثبت  وقدغن  دارند در عهده سنانسه ئیلان ئیل جمادی الااولیسنه 1149هق  از مضمون این فرمان روشن و واضح است که علی صالح خان بختیاری  مدت طولانی  در اردوی نادری حضور داشته  و در جنگهای  او رشادت  وجلادت  نموده است. 

منبع:  سردار اسعد پیشین ص195

        تاریخ سازان بختیاری ص37


                                              

زنده یاد آحسنی حسینی منجزی


شیرمردان چون بمیرند جامه ها باید درید

کی نشینیم تا بیابیم شیرمردان دگر

بهار سال 1335 هجری شمسی بود . تقریباً یک هفته از آغاز سال نو و فرا رسیدن بهار طبیعت زیبا و افسونگر خوزستان می گذشت . آلاله های مست و شقایق های وحشی با وزش نسیم ملایم بهاری موج می زد و به جلگۀ زیبای مازۀ شَیوندی که از یکسو به رودخانۀ آب شور ماهور از توابع شهرستان شوشتر و از سوی دیگر به گَچ خاک سُرخی هفت شهیدان از توابع شهرستان مسجدسلیمان منتهی می گشت ، جلوه ای خاص می داد .

مال ( سیاه چادرهای عشایری ) پسران مرحوم آعبدالمحمّد حسینی منجزی از ایل بهداروند هفت لنگ بختیاری در میان این جلگۀ زیبا باراندازی کرده بود و گلّه های بزرگ میش و بز و رمّه های یاغی اسب و مادیان و قاطر برای حرکت به سوی ییلاق زیبای سَرداب و بُزآب در دامنه های قلّۀ سر به فلک کشیدۀ شاهانکوه فریدونشهر بی تابی می کردند . آمیرزاآقا پسر ارشد مرحوم آمشهدی عبدالمحمّد بزرگ و اختیاردار مال بود ، آحَسِنی پسر دوّم مسئول رسیدگی به کارهای اداری و خرید مایحتاج مال بود ، آحیدرقلی پسر سوّم مسئول رسیدگی به حساب و کتابها و جمع آوری اجاره املاک بود و آمحمدآقا پسر کوچک مسئول سرکشی و رسیدگی به امور گلّه ها و رمّه ها و احشام بود .

آمیرزاآقا و آحسنی درصدد آن بودند که به بهانۀ سال نو به دیدن مجیدخان بختیار پسر سردار محتشم بختیاری در عقیلی بروند . از آنجائیکه نمی خواستند دست خالی به دیدن خان بروند ، تصمیم بر آن شد که شکاری بزنند و لاشۀ گوشت آن را برای خان ببرند . بدین منظور، آحَسِنی شب دستور داد تا اسب و زینش را مهیّا کنند و سحرگاه قطار و حمایل خود را ببست و تفنگ برنو بلندش را برداشت و یکی از عموزادگانش را هم صدا زد تا سوار بر قاطری او را همراهی کند ...

 

اینک اصل ماجرا از زبان مرحوم آحَسِنی نقل می گردد :

... خروسخوانان با تفنگ برنو بلند سوار بر اسب وزنه به اتّفاق علیمردان از مال خارج شدیم و دم سپیدۀ صبح به آستانۀ بیشۀ نیزار خاک سُرخی رسیدیم . ناگهان دیدم که گلّۀ پازنی وحشت زده و هراسان از داخل بیشۀ نیزار به سمت ما جهیدند ( بی خبر از اینکه پلنگی خشمگین آنها را رمیده و به دنبال آنهاست )! من شلیک کردم و پازن سَرگَـل که بزرگ و راهنما و راهبر گروه بود ، بر زمین غلطید . هنوز پژواک صدای غُرّش تفنگ برنو در گوش طبیعت زوزه می کشید و من کارد را از کمر کشیدم تا سَر پازن سَرگَـل را ببرم که ناگهان با صدای غُرّش پلنگی خشمگین و به دنبال آن با شیهۀ اسب وزنه یک بار دیگر سکوت دشت در هم شکست . 

 

سرم را بلند کردم ، دیدم که پلنگ خشمگین همانند عقابی تیز چنگ از داخل بیشه خیز برداشته و به سوی من به پرواز درآمده است! زمان و فرصت هیچگونه تصمیم گیری و یا ابتکار عمل و انجام کاری را نداشتم ، فقط و فقط یک لحظه به خدا توکّل کرده و گفتم : "یا بابازاهد" و بدون هیچگونه نشانه گیری یکدستی با دست راست به سمت آن شلیک نمودم . تیر برنو از داخل دهان پلنگ وارد شده و از زیر دُمش خارج شده بود و پلنگ زخمی تیرخورده که بالای سر من بود ، روی سرم فرود آمد و کتف و بازوی چپم را در دهان گرفت ، بطوریکه دوتا از دندانهایش در بازویم فرو رفت و سه مرتبه با تمام قدرت تکان زد که مرا بر زمین بیندازد ولی من نیفتادم و پس از تکان سوّم خودش که خون زیادی از بدنش رفته بود ، بر زمین افتاد . پلنگ تیرخورده که نیمه جان شده بود ، پنجه هایش را بر زمین می کوبید و نَعره می کشید و دُمش را بر زمین می کوبید و اسب و قاطر هم که از صدای غُرّش و نَعرۀ پلنگ ، وحشت زده شده بودند پیاپی رَم می کردند و شیهه می کشیدند ...      

 

بعد از چند دقیقه پلنگ زخمی تیرخورده ، بی حال شد و بر زمین افتاد . ناگهان با صدای شیهۀ اسبی ، نیله سواری سر رسید . آری! او آاصلان رضائی یکی از کلانتران طایفۀ بابااحمدی بود . آاصلان که مرد دنیادیده و با تجربه ای بود ، به محض اینکه چشمش به آن پلنگ عظیم الجثّه افتاد ، از اسب پیاده شد ابتدا پیشانی مرا بوسید و گفت دست مَریزاد و سپس فوراً کنار لاشۀ پلنگ زانو زده و کبریتی را از جیب درآورده و سبیل های پلنگ را سوزاند! وقتی که دلیل این کار را از ایشان جویا شده و پرسیدم که چرا این کار را کردید؟ گفت اینها چیز خوبی نیستند و بهتر است که از بین برده شوند ( در گذشته طوایف و افرادی که با یکدیگر کدورت و دشمنی داشتند و مایل به بروز آن به صورت علنی و رو در رو نبودند ، بعضاً از در مصالحه و دوستی درآمده و طرف مقابل را به ضیافت مهمانی دعوت نموده و سبیل خُرد شدۀ پلنگ را که بسیار کشنده است در غذای او ریخته و به خوردنش می دادند . سبیل پلنگ به مرور زمان فرد مذکور را با مرگ تدریجی از پای در می آورد ) .

 

به اتّفاق لاشۀ پازن را بار قاطر کردیم و سپس تصمیم گرفتیم که لاشۀ پلنگ را هم روی اسب وزنه بگذاریم . اسب  که از نَعرۀ پلنگ وحشت زده و هراسان شده بود ، دستهایش را برزمین می کوبید و شیهه می کشید و به لاشۀ پلنگ نزدیک نمی شد . هرجوری شد به زحمت توانستیم لاشۀ پلنگ را روی زین و برگ اسب قرار دهیم و به داخل مال ( محل سیاه چادرهای ایل ) ببریم . با دیدن صحنه ، زنان ایل کِـل کشیدند و هلهله و شادی سر دادند و مردان تفنگ برنو ( آحَسِنی ) را بوسیدند و توشمال میرشکار ( نوازندۀ محلی ایل ) در ساز و کَرنا دمید و دُهُل کوبیدند . من ( آحَسِنی ) به چند نفر از نوکران و پیشخدمت ها دستور دادم پوست پلنگ را سالم از تنش درآورده و پر از کاه بکنند و عدّه ای دیگر هم مشغول کندن پوست پازن و خُرد کردن لاشۀ آن و کباب گوشت شکار شدند ...   

خبر شکار پلنگ مانند برق در منطقه پیچید و عشایر ایلات و طوایف همجوار و روستاهای مجاور گروه گروه و دسته دسته برای دیدن پلنگ به مال ( آحَسِنی ) می آمدند . فردای آن روز هم عدّه ای ( حدود ده تا پانزده سـوار ) از کلانتران بابااحمدی که عازم عقیلی بودند به اتّفاق آاصلان برای دیدن پلنگ به مال ( آحَسِنی ) آمدند . آنها وقتی که به عقیلی رسیدند و به دیدن خان شرفیاب شدند ، خبر شکار پلنگ توسط آحَسِنی منجزی را به مجیدخان بختیار دادند . مجیدخان بلافاصله پیشکار خود ( آنصرالله کریمی خواجه ) را به اتّفاق یک نفر دیگر راهی مال من (آحَسِنی ) نمود و پیغام داد که : "به آحَسِنی بگوئید که پوست پلنگ را برای داخل عمارت تهران می خواهم ، آن را به کسی ندهید". در همین حین و پیش از آنکه سواران خان برسند ، آحاجی آقا مصطفائی منجزی ( دائی آحَسِنی که کارمند شرکت نفت مسجدسلیمان بود ) و آسهراب کُرائی آمدند و پوست پلنگ را به مسجدسلیمان بردند . سواران پیک خان که رسیدند و پیغام خان را دادند ، عذر آنها را خواسته و گفتم که : "به خان بگوئید پوست پلنگ از دست من رفت ، انشاءالله به زودی یکی دیگر برای جنابعالی شکار خواهم کرد".


چون من ( آحَسِنی ) به اتّفاق برادر بزرگترم آمیرزاآقا می خواستیم به دیدن مجیدخان در عقیلی برویم ، از طرفی هم خان خواستار پوست پلنگ بود ، لذا درست نبود که دست خالی به دیدن ایشان برویم . بنابراین ، فردا آن روز دوباره با طلوع سپیدۀ صبح تفنگ برنو را برداشته و به پاچۀ گَچ شَیوندی رفتم و به کمین نشستم ، هنوز پرتوهای تشعشعات خورشید پراکنده نشده بود که متوجّه یک گَلّۀ گوسفند ( میش ) کوهی شدم . به آرامی تعقیبشان کردم تا به تیررسشان رسیدم و شلیک نموده و یکی از آنها را از پای درآوردم . سرش را بریدم و دستور دادم قاطری آوردند و لاشۀ گوسفند کوهی را بار قاطر کرده و به داخل مال ( محل سیاه چادرهای ایل ) بردیم .

فوراً دستور دادم دو رأس اسب وزنه زین کردند و خودم و آمیرزاآقا سوار شده به اتّفاق یکی از نوکرها که سوار بر قاطری لاشۀ شکار را همراهی می کرد عازم عقیلی شدیم . نزدیک ظهر بود که به درب قلعه رسیدیم ، خان از داخل ایوان طبقۀ فوقانی عمارت ما را دید و اشاره نمود که بیائید بالا . سوغاتی ( لاشۀ شکار ) را تحویل پیشکار خان داده و و خودمان خدمت خان شرفیاب شدیم . اندرونی عمارت مملوّ بود از خوانین و کلانتران بختیاری و شیوخ عرب که به دیدن پسران سردار محتشم بختیاری ( مجیدخان و ابدال خان و آقاخان ، حمیدخان و سعیدخان بختیار ) آمده بودند . با آقایان بزرگان بختیاری و عرب که در مجلس حاضر بودند مصافحه و دست و روبوسی و احوالپرسی نمودیم . مجیدخان بلافاصله سراغ پوست پلنگ را گرفت و من گفتم شرمنده ام خان ، پوست پلنگ از دستم رفت . پیشکار خان هم دستور داد تا لاشۀ شکار را که هنوز سر بریده به آن آویزان بوده و پوستش کنده نشده بود به داخل حیات عمارت آوردند و حاضرین هم به دیدن آن آمدند .


آن شب قریب 100 نفر از بزرگان بختیاری و شیوخ عرب منطقه همگی در محضر خان بودیم . فردا صبح پس از صرف صبحانه ، مجیدخان رو به آمیرزاآقا کرده و گفت : "آمیرزاآقا شنیده ام تیرانداز قابلی هستید؟" آمیرزاآقا هم با شکسته نفسی گفت : "نه خان ، هرکس که گفته اشتباه به عرضتان رسانده است". سپس خان پیشکار خود را صدا زد و به او دستور داد تا دو عدد حبّۀ قند را با تار نخی به شاخی نخلی آویزان نموده و یک تفنگ برنو هم بیاورند . خان تفنگ را به آمیرزاآقا داد و فرمود شلیک کن ولی آمیرزاآقا قبول نکرد و گفت خان من جسارت نمی کنم ، ابتدا نوبت جنابعالی است و بعد بنده . مجیدخان حبّۀ قند را نشانه گرفت و با شلیک گلوله آن را از هم متلاشی کرد و پس از آن نوبت به آمیرزاآقا رسید که با شلیک گلوله تار نخ را پاره کرده و حبّۀ قند از شاخۀ نخل بر زمین افتاد . 

 

موقع خداحافظی فرا رسید و من ( آحَسِنی ) و برادرم آمیرزاآقا که ایل و مالمان در آستانۀ کوچ بهاره به سوی ییلاق بود ، جهت خداحافظی به حضور مجیدخان و برادرانش رسیدیم . مجیدخان برادرانش ابدال خان و آقاخان را صدا زده و پس از مشورت با ایشان یک "حُکـم کلانتـری" برای آمیرزاآقا و بنده نیز نوشتند که هنوز هم آن حُکـم  موجود است .  سپس مجیدخان ، آنصرالله کریمی خواجه را صدا زده و فرمود تا دو قبضه تفنگ پنج تیر و برنو به همراه چهار جعبه فشنگ بیاورند و یکی از تفنگها را به همراه دو جعبه فشنگ به من ( آحَسِنی ) و دیگری را به آمیرزاآقا هدیه فرمود . آمیرزاآقا به خان رو کرده و گفت : "خان ما ندار نیستیم ، من و برادرانم هم اکنون دوازده قبضه تفنگ داریم". خان بلافاصله گفت : "می دانم ، مگر من می گویم ندار هستید ، دوست دارم که آنها را ببرید و از من به یادگار داشته باشید". من ( آحَسِنی ) نیز گفتم : "خان نکند با این کار قصد داری که پول فشنگهایی را بدهی که من به شکار انداخته ام". خان خندید و گفت : "نه به روح سردار محتشم ، من به شما امید و علاقه دارم و ارزش شما برای من خیلی بیشتر از این چیزهاست"

 برنواسو مندن سیسو خوریم غم / به سرسو چاپ زیده بی سردار محتشم                                             

برنواسو مندن سی یادگاری / به سر سو چاپ زیده بی خان بختیاری

خلاصه با خان و برادرانش و بزرگان بختیاری و شیوخ عرب و دیگر حاضرین در مجلس خداحافظی کرده و به سوی ایل و مال خود حرکت نمودیم ...        

 

مرحوم زنده یادان « آمیـرزاآقـا حسینی منجـزی » و « آحَسِنی حسینی منجـزی » بـزرگمـردانی سـرشنـاس ، ایلمـردانی ثـروتمنـد ، چابکسـوارانی شجـاع ، تفنگـچیانی دلیـر ، تیـرانـدازانی ماهـر و میـرصیـادانی زیـردسـت بودند که در طـول نزدیک به یک قرن حیـات پر بـرکـت خـود ، کـارهای نیـک و بـی بـدیـل و افـتـخـارات فـراوانـی را در کارنامۀ ایلی خود به ثبت رساندند . 

به هر کاری بودند پیروز گشت  / نهنگان دریا، پلنگان دشت

زنده یاد آحَسِنـی حسینی مُنجـزی 

 

 آحسنی قد بلند وزنه سوار کله تک سر / هم سوار هم میلستی وهم کلونتر

زنده یاد آحَسِنـی حسینی مُنجـزی 

 

آحَسِنـی اوّل ز تیپـت بِگُـم ، دوّم تُفنـگت /  سوّم ز سَـر و زَبـون ، چهـارم ز جَنـگت

زنده یاد آحَسِنـی حسینی مُنجـزی 

 

تُفنگا چهار چپ و راست ، پنج تیـر و برنـو /  پـازن بـه رَم ایزَنـه ، پلنـگ سَـرِ رَو

اَوِ چشمه ها سَـردَو بُـزَو ، هَی اِزَنه تُـوف / کُجه رَهد آحَسِنـی ، سالارِ معـروف

                                                     

" روحـشــان شــاد و یـادشــان گـرامـی بــاد " ...



بگـو : ای شیـر ، چه جـای خوابیـدن بـود؟!

 

 

اَی پلنگ ، پیسه پلنگ ، پلنگِ پیسـه / ز  وَرِ آحَسِنی ، جسته به بیشـه

اَشنیدُم آحَسِنی ، وَنـده تُفنـگی / پـازن نُهـی بـزَید و نَـر پلنـگی

پنج تیـر ماشه طلا ، به سَـرِ حُـونه / آحَسِنی پلنگ زَیـد ، به درِ لُـونه

اُوسُو که به روزگار ، تُفنگ اِوَنـدُم / اِچَگنیـم به پازنـون ، پلنگ اِزَیـدُم

بتاریخ بنویسین ثبت کنین به دفتر  /  آمیرزآقا وآحسنی هردو کلونتر: 

عکس حسینقلی خان بختیاری

                                                          

پیشه طایفه بنی عبدالخان دزدی وشرارت بود ودایم شوشتر و اطراف آنرا غارت می کردند  در سال 1295 هق  به فرمان حمزه میرزا حشمت الدوله حکمران خوزستان ولرستان ، حسینقلی خان بختیاری  برای سر کوبی  طایفه بنی عبدالخان،اردویی را به ریاستصمصام السلطنه پسر دوم خود به منطقه ی عرب نشین گسیل  داشت . چون اردوی بختیاری از شیوه جنگیدن در با تلاق و بیشه زار آگاه نبود ند و علیر غم آوردن غنایم،  از اعراب شکست خوردند . تعدادی از سواران بختیاری به قتل رسیدند . یکی از آنها آقا سوینیبرادر آبندر  بود  . اجساد سوراران مقتول بختیاری  در بیشه باقی ماند  بختیاری ها برای بردن اجساد  مجددا  در صدد  حمله  بر آمدند  اما  عربها  قبلا  اجساد را سر بریده وآنها را میان  بیشه آتش زده بودند .

بار دیگر در همان سال ، اعراب  بنی عبدالخان دست به شرارت و هرزگی زدند و مجددا  شوشتر را غارت کردند . این بار شرارت را به منتها در جه رساندند . آنها کپر های شوشتر  را آتش زدند  که در این میان پنجاه طفل  در گهوار  سوخت  سپس عده ای  از سادات شوشتر را نیز سر بریدند .  بر اثر  شرارت آنها  جلگه ی  دزفول به آتش کشیدند  وغنایم فراوان از شوشتر و درزفول عر ضه ی غارت و چپاول گشت.از ظلم وتعدی اشرار عرب ، مردم شوشتر  به فغان در آمده وازعمال دولتی استمداد  نمودند ، لذا  به فرمان ناصرالدین شاه ، حسینقلی خان   بختیاری ماموریت یافت تا اشرار  عرب را قلع و قمع  و سر کوب  نماید .  حاج شیخ جعفر  شوشتری نیز فتوا دادکه اگر  تمام طا یفه  بنی عبدالخان  نیست  و نابود  شوند، ثواب آن از  قتل  یهود  ونصاری و تر کمان زیادتر است.

حسینقلی خان ایلخانی ابتدا هزار ودویست سوار بختیاری از دورکی ، بابادی راکی و بختیاروند  و محمود صالح  را در آب بید

گرد آورد  و تحت امر محمد حسین  خان  پسر امامقلی خان ، نجف قلی خان وعباس قلی برای سر کوبی طایفه بنی عبدالخان عرب  روانه نمود  متعا قب آن  هزار وپانصد سوار دیگر  به سر کرد گی  فرج الله خان پسر مصطفی خان  روانه شدند . از طرف دیگر  اعراب بنی عبدالخان با حدود هزارو پانصد  نفر به سرکردگی  شیخ حسن  در مقابل بختیاریها صف کشیدند . آنها با مشاهده ی  سواران بختیاری ، دهانه جزیره را با اغنام واحشام خود سنگر بندی نمودند .

حسینقلی خان قبلا به سر کردگان سواران بختیاری گوشزد کرده بود  چنانچه جنگ به درون بیشه زار کشید شد ، سواران باید پیاده شوند آنگاه وارد بیشه زار شوند . تمام سواران بختیاری اسبان خود را در اردو گذارده وپیاده به سمت جزیره یورش بردند . هرچه اعراب شلیک کردند ، بختیاری ها بر نگشتند ، آنها مردانه جنگیدند  عربها شکست خوردند  آنها سنگر های خود را رها کردند   و پا به فرار گذاشتند  سواران بختیاری در تعقیب عربها ، وارد  جزیره شدند  وبه قتل وغارت آنها پرداختند . بیش از صد و پنجاه نفر  از آنان  بقتل رسیدند  وبقیه به اسارت در آمدند  از طرف بختیاریها تنها یک نفر به قتل رسید  .

شیخ حسن رئیس طایفه بنی عبدالخان برای اینکه از معرکه جان سالم بدر ببرد  خود را بدرون رود خانه کارون انداخت ، که بر اثر شلیک بختیاری ه ،در درون آب به قتل رسیدو جریان آب جسد اورا همراه خود برد حشمت الدوله که در اهواز در کنار رود خانه کارون چادر زده بود ، جسدی را بر روی آب مشاهده می کند دستورداد آن را از آب گرفتند  بروی انگشتری که در انگشت او بود، نام حسین و پدرش حک شده بود ، به همین خاطر حشمت الدوله  یقین حاصل نمود که سواران بختیاری در سر کوبی طایفه بنی عبدالخان توفیق حاصل نموده اند .در این جنگ بختیاریها غنایم بسیار بدست آوردند ، از قبیل سی هزار گوسفند ، چهار هزار حیوان  پانصد شتر و ششصد راس مادیان که شتر ها را به حشمت الدوله دادند  ومادیانها هم سهم حسینقلی خان شد ، آنگاه بقیه  را میان سواران بختیاری تقسیم نمودند

منبع: تا ریخ سازان بختیاری ص138 و سردار ظفر پیشینص172-173

 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 13:1 | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:31 | لینک  | 

عرب بازی: مربوط به رقص عرب بازی است که در انتهای مراسم عروسی نواخته می شود. به این صورت که رقصنده ها پاهایشان را بر روی زمین می کشند و دستمال های دستشان را مانند شمشیر دور سر خود می چرخانند. این رسم با تأثیرپذیری از عرب های استان خوزستان به تدریج در میان بختیاری ها نفوذ کرده و از طریق کوچ به سایر مناطق بختیاری نشین وارد شده است.



سحرناز یا عروس برون: بیشتر در استان چهار محال و بختیاری و به ویژه در بین یکجا نشینان رواج دارد و معمولاً موقع حرکت جمعیت همراه عروس نواخته می شود. به همین دلیل رقصنده ها امکان نمایش کمتری دارند و تنها با تکان دادن دستمال هایشان شادمانی می کنند.



باغ نو با باغ شاه: این رقص بر اساس منظومه ای با مضمون "می روم باغ شاه، می کنم زردآلو، از برای خستش، تش تش" شکل گرفته و بیشتر در برابر بزرگان و خوانین اجرا می شده و حالت طنزگونه داشته است. در منطقه لردگان استان چهارمحال و بختیاری این ملودی به "اشرفی منگنه" معروف است که یکی از رقص های مهم لرهای بویر احمد و لرهای فارس می باشد.



بند بازی: این رقص خاص مردمان منطقه اردل، لردگان، ایذه و سرخون است. دو طناب بزرگ با آویزهای منگوله دار به میان می آورند و چهار نفر دو سوی طناب را می گیرند. رقصنده ها با دستمال خود در بین طناب ها بازی می کنند. امروزه در بعضی مناطق لردگان و اردل همچنان مشاهده می شود.



برو برگرد: این آهنگ و رقص مربوطه اش در کلیه مناطق بختیاری نشین رواج دارد. به دلیل آنکه رقصنده ها مرتب جلو و عقب می روند، به آن برو برگرد می گویند. نام دیگر آن هی برو (Hey Bero) است.



فراخوان چوب بازی: پیش از انجام مراسم چوب بازی، توشمال یا نوازنده کرنا آهنگی با ریتم آزاد و آواز گونه می نوازد که به آهنگ فراخوان موسوم است. به معنی آن که جمعیت خبردار شوند و خود را به مراسم چوب بازی برسانند و یا اگر در آنجا حضور دارند، آمادگی ذهنی بیشتری پیدا کنند.



چوب بازی یا ترکه بازی: رقصی کاملاً مردانه است و جزو مهم ترین و حماسی ترین بازی های بختیاری به شمار می رود. این بازی علاوه بر ایجاد شور و شادمانی در عروسی، باعث تقویت روحیه حماسی بازیگران می شود و در ضمن طوایف مختلف با رودررو قرار دادن جوانان شان در این بازی که در واقع یک جنگ نمادین است، نسبت به هم برتری جویی می کنند، بی آنکه همانند جنگ های واقعی متحمل تلفات و خسارت شوند. چوب بازی همانطور که از نامش پیداست بر مدار حرکت چوب ها شکل می گیرد. روش آن درست مانند دوئل یا مبارزه دو به دو است. بنابراین هیچ گاه سه نفر در میدان چوب بازی به طور همزمان دیده نمی شوند. طرفین چوب بازی هریک چوبی متفاوت در دست دارند. یکی دارای چوب محکم و نسبتاً قطور به نام "دیرک" (Dirak) است که نقش مدافع را بازی می کند. دیگری یک ترکه نازک چوب با قابلیت ارتجاعی زیاد در دست دارد که معمولاً از شاخه های درخت بید تهیه می شود. فرد ترکه به دست، نقش مهاجم را دارد و همزمان با انجام حرکات نمایشی در یک فرصت مناسب چوب را بر ساق پای مدافع فرود می آورد. مدافع نیز سعی می کند با قرار دادن چوب کلفت در برابر ترکه از خود دفاع کند. چه ترکه به پای طرف مقابل اصابت کند و چه به توسط چوب مدافع دفع شود، طرفین نقش خود را به دیگری واگذار می کنند. این روند تا چندین بار ادامه می یابد و سپس با ورود دو نفر جدید به جای آنها، بازی ادامه می یابد.



چوب بازی عشایری: این نمونه بیشتر در بین بختیاری های کوچرو رایج است و تفاوت چندانی با نمونه چوب بازی بختیاری های یکجا نشین ندارد.


نظر بدهيد


سروده و شعر، بخشی جدا نشدنی از زندگی یک ایلیاتی است. فرزند عشایری وقتی به دنیا می آید ، لالایی هایی بسیار زیبا و پر محتوی در گوشش نجوا می شود ، با بیت،شعر و موسیقی رشد می یابد، در همه احوال در سور و سوگ، به هنگام کار و تلاش، در زمان کوچ و حرکت، به وقت استراحت و تنهایی و در میان جمع با سروده دمساز است.به گونه ای که آواز و موسیقی بخشی تفکیک ناپذیر از زندگی و شخصیت وی می شود ، آواز و موسیقی که نه مثل امروز وارداتی و ناخوشایند ، بلکه بر اساس فرهنگ،معتقدات و ارزشهای ناب و اصیلش پدید آمده و تکوین یافته است. طبیعت پاک و بی آلایش،کوههای سر بفلک کشیده و دامنه های پوشیده از جنگل زاگرس،چشمه ساران زلال،آبشارها و رودهای خروشان،زندگی ساده ایلیاتی و نفس گرم،صمیمی و مهربان وی،همراهی با یاری همیشگی اش یعنی نی،کوچ و سفر همیشگی اش با بهار،تلاش فراوان پیکار سخت با طبیعت و جوانمردی ذاتی اش،وی را به سمت و سوی سروده و شعر سوق می داد.

سروده های بختیاری را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد نخست: سروده هایی است که دسراینده آن مشخص است و در این مقاله مد نظر نیستند. دوم: اشعار فولکلوریک یا همان ادبیات عامیانه که در بین بختیاری ها اصطلاحاً « بیت» نامیده می شوند ، سراینده و زمان رواج این سروده ها بر کسی معلوم نیست ، سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده تا به زمان حال رسیده است.

یکی از معروف ترین و همگانی ترین اشعار فلکلوریک یا ادبیات عامیانه «کارآوا»یا همان ترانه ها و سروده هایی است که به هنگام کار و تلاش توسط عشایر زمزمه و نجوا می شود و دل شوره ها و دلواپسی های خود را در قالب سروده هایی پرمعنی بیان می کند و به کار و فعالیت خود ریتم و آهنگ خاصی می بخشد

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:27 | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:25 | لینک  | 

" چون لي‌هان" روز شنبه در گفت وگوي اختصاصي با ايرنا افزود:آيين چوب بازي و دستمال بازي و دسنمال گرداني عشاير بختياري داراي اصالت فرهنگي است و اکنون در سطح جهان بي نظير است.
وي تصريح کرد:فرهنگ عشاير چهارمحال و بختياري بسيار غني و داراي اصالت است و يکي از مهمترين مولفه هاي گردشگري در سطح جهان مي تواند قلمداد شود.
لي هان تصريح کرد:کوچ عشاير بختياري به عنوان ميراث فرهنگي و تمدني ايران محسوب مي شود و عشاير بختياري به عنوان دانشمندان جغرافي دان به حساب مي آيند و به براساس آموخته هاي ذهني خود منطقه جغرافي کوچ ايل را به اندازه دانشمندان جفرافيدان مي شناسند.
به گفته وي،از اين ظرفيت جهاني فرهنگ و تمدن عشايري بايد استفاده کرد چرا که در جذب
توريست و گسترش صنعت توريسم نقش مهمي مي تواند ايفا کند اما اين فرهنگ اصيل و غني عشاير بختياري هنوز براي مردم جهان ناشناخته است.
وي تصريح کرد: کوچ سنتي و آييني عشاير بختياري داراي فرهنگ مستحکمي است و اينکه عشاير از منطقه اي به منظقه ديگر کوچ مي کنند داراي ارزش فرهنگي شفاهي جهاني است که در حفظ و نگهداري اين فرهنگ بايد کوشش فراواني کرد.
لي هان اظهار داشت:اين فرهنگ و تمدن بزرگ جهاني تنها متعلق به ايران نيست بلکه اثري جهاني است که بايد آن را براي نسل هاي آينده به عنوان يک فرهنگ ماندگار حفظ کرد.
مدير و نماينده دفتر منطقه اي يونسکو در تهران گفت:همکاري ها ايران و سازمان فرهنگي هنري سازمان ملل (يونسکو)در سطح عالي است و ايران در حفظ و نگهداري از آثاري تاريخي و باستاني تلاش فراواني را نسبت به ديگر کشورهاي منطقه داشته است.
لي هان يادآور شد:هم اکنون 14 بناي تاريخي از ايران ثبت جهاني شده و در اين زمينه با مديريت صحيح، ايران مي تواند سهم بيشتري براي ثبت جهاني بناهاي تاريخي خود داشته باشد.
وي تاکيد کرد:همکاري ايران و يونسکو در ميدان نقش جهان اصفهان در سطح بسيار عالي بود که همين امر باعث شد تا ميدان نقش جهان اصفهان از ليست آثار ميراث فرهنگ جهاني خارج نشود و ارتفاع ساختمان تازه ساخت جهان نما در اصفهان کاهش يابد.
به گفته وي،ارگ بم نيز به عنوان يکي از ميراث هاي جهاني محسوب مي شود و در خاکبرداري اين اثر جهاني پس از زلزله بم بايد بيشترين دقت را کرد چرا که اين اثر به جهان تعلق دارد و ايران مديريت صحيحي در احياي اين اثر جهاني بايد داشته باشد.
مدير و نماينده دفتر منطقه اي يونسکو در تهران تاکيد کرد: مهمترين مولفه در بحث ميراث فرهنگي مديريت صحيح است و در اين زمينه بايد آموزش هاي همگاني به مردم از سوي کشورها ارائه شود.
لي هان ،فرش ايران را يکي از آثار ماندگار ‌تاريخ و تمدن ايران دانست و گفت:فرش ايران به عنوان يکي از ميراث هاي شفاهي بشريت بايد ثبت جهاني شود و در اين زمينه ايران مي تواند گامهاي موثر بردارد.
وي تصريح کرد:اگر چه برخي از کشورها آثاري نظير فرش ايراني توليد مي کنند اما فرش ايراني داراي اصالت و سابقه طولاني است و ايران نسبت به حفظ اين اصالت ماندگار بشري بيشترين وظيفه را برعهده دارد.
لي هان خاطر نشان کرد:در اين زمينه بايد آموزش هاي لازم به روستاييان و عشاير بافنده داده شود چرا که اين فرش براساس سنت و آيين ديرينه و تاريخي بافته مي شود و اجازه جايگزيني فرش هاي ماشيني به جاي فرش دست بافت داده نشود.
به گزارش ايرنا،مدير و نماينده دفتر منطقه اي يونسکو در تهران از نزديک با آيين چوب بازي و دستمال بازي مردان عشاير چهارمحال وبختياري آشنا شد.

نظر بدهيد


کوروش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران وجهان ومنادی حقوق بشر درجهان۲۵۰۰سال پيش در اندیکا زاده شد

۲-کاوه دادگر که به حکومت ستمگرانه ضحاک تازی پس از هزار سال پایان دادوآفریدون را به حکومت نشاند.

۳- آریوبرزن بختیاری که دربرابر اسکندر گجستک تاواپسین توان خود جنگيد وسرانجام جان خودرا درراه میهن خویش از دست داد.(تقریبا ۲۲۵۰سال پیش)

۴-اتابک نصره الدین احمد از اتابکان لربزرگ که درراه اعتلای فرهنگ وادب بختیاری تلاش وکوشش فراوان نمود.(۷۰۰سال پیش)

۵-امیرجهانگیرخان آسترکی بختیاری فرزند تاجمیرخان آسترکی که درسال۱۰۲۵ هجری قمری با سپاهیان عثمانی به همرا دیگر سواران وجنگ اوران بختیاری در آذرـبادگان جنگید واین ایالت را از چنگال دشمن نجات داد.(ازسال ۹۷۴ تا ۱۰۳۷ه ق حاكم بختياري بود)

۶- میرخلیلخان آسترکی فرزند میرجهانگیرخان آسترکی که از سال۱۰۳۷ به جای پدر نشست وبه عمران وآبادی منطقه بختیاری پرداخت.( از ۱۰۳۷ تا ۱۰۵۸)

۷ علی صالح خان آسترکی نواده میر خلیل خان بزرگ که در جنگ قندهار دررکاب نادرشاه شرکت داشت وفرمانده هی سپاه بختیاری با ایشان بود وسرانجام قلعه قندهار با درایت وی ورشادت بختیاری ها پس از مدت زیادی فتح شد.(۱۱۴۵ تا ۱۱۶۰)

۸- حاج علی قلی خان زراسوند سرداراسعد دوم پدرمشروطه ایران که دربرهه ای حساس از تاريخ کشورمان از اروپا راهی ایران شد وبساط حکومت استبدادی قاجار را برانداخت ونظام مشروطیت را پایگذاری نمود.

۹-ضرغام السلطنه زراسوند بختیاری که با حمایت وتوصیه سرداراسعد اصفهان را از چنگال نیروهای وابسته به محمدعلی شاه بدراورد ودرمیدان نقش جهان اصفهان جشن آزادی را برپاکرد.(درزمان محمدعلی شاه قاجار)

۱۰- محمدتقی خان کیانرسی که درآغاز حکومت قاجار برضداین انیران به مبارزه برخواست وپس ازسالها درگیری باحکومت وقت درنهایت به دست معتمدالدوله گرجی خواجه حرمسرا امان داده شدو سپس در تهران درزندان کشته شد.( درزمان مظفرالدین قاجار)

۱۱- علی مردان خان محمدصالح ۰شیرعلی مردون( اگر چه مبارزات وی بیشتر به خاطر آزاد کردن چهارلنگها از زیر یوغ هفت لنگ ها بود اما چون عده ای از هفت لنگها با وی همکاری کردند جنبه میهنی به خود گرفت( در زمان رضاشاه پهلوی درسال۱۳۰۸)بطوريكه درچكامه اي از زبان ايشان مي گويند: بي عروس تو كل بزن تا مو كنم جنگ شمشيرم به گل زنم سي ايل چهارلنگ

بي گمان قيام علي مردان خان چهارلنگ در آغاز رهايي ايل چهارلنگ از زير سلطه ايل هفت لنگ بوده است.

۱۲- اسدخان بهداروند که در آغاز حکومت ناصرالدین شاه قاجار سالها با حکومت ضدایرانی قاجار مبارزه نمود

اگر درخيابان هاي شهر های بختیاری نشین توجه کنید می بینید که نام سرداران سایر بلاد ایران برروی خیابان ها ومدارس گذاشته شده است درصورتی که هیچ نامی از سرداران بختیاری به میان نیست پس جادارد که شورا های شهر هایی بختیاری نشین ازنام سرداران بختیاری درنامگذاری های خیابانها استفاده کنند تا نه تنها نام افراد مذکور زنده بماند بلکه روحیه دلاوری و سلحشوری دربین جوانان بختیاری زنده شود .به عنوان نمونه میرجهانگیرخان بختیاری آسترکی که درزمان شاه عباس خدمات فراوانی را برای اتصال رودخانه کارون به زاینده رود انجام داد ، چه زیبنده بود که نام تونل کوهرنگ به نام این سرداربختیاری نامگذاری میشد.

نظر بدهيد

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:23 | لینک  | 


 همه ی بختیاریها تقریبا یک شکل لباس می پوشند. لباس مردان وزنان در تمام مناطق بختیاری نشین علیرغم تفاوتهای جزیی، تا حدودی یکسان هستند

چوقا

 چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ، بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست

باران در چوقا نفوذ نمی کند و از شانه ها تا حدود زانوها را می پوشاند. مردان در تابستان زیر چوقا
پیراهن و در زمستان کت می‌پوشند که انتخاب جنس و خصوصا رنگ کت و پیراهن، به سن و سال و موقعیت اجتماعی افراد بستگی دارد. مردان درلرستان چهار محال و بختیاری، خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد چوقا می پوشند. در حدود هشتاد سال پیش زنی از اهالی لِویس نمونه ی خوب و ریز بافتی از چوقا را بافته وبرای سالار شجاع پسرعموی علیمردان خان فرستاد که به چوقای سالاری شهرت یافت و از آن پس چوقای بافت این روستا ( چوقا لویسی ) معروفیت یافت
ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.
شلوار دَبیت


مردان بختیاری شلوار مشکی رنگی می پوشند که از پارچه ای به نام دبیت دوخته شده و به شلوار دبیت معروف است.خصوصيت بارز و متمايز كننده اين شلوار دمپاي بسيار گشاد آن است به طوريكه جلوه ويژه اي به اين لباس مي دهد ؛ عرض دمپاي اين شلوار معمولا بالاي پنجاه سانتي متر مي باشد . اگر شلوار دبیت را با کت بپوشند، ازیک کمربند چرمی محکم استفاده کرده و اگر همراه چوقا پوشیده شود، روی آن شال می بندند. مرغوب ترین پارچه ی دبیت به دبیت حاج علی اکبری معروف است، مرغوبیت این پارچه به خاطر رنگ ثابت و نرمی آن می باشد


گیوه

 نوعی کفش است که رویه ی آن از پنبه تهیه می شود بنابراین دارای طبیعتی خنک و نرم است ورنگ این بافتنی همیشه سفید بوده است. تخت یا کف گیوه از پارچه های محکم و به هم تنیده ساخته می شود که از استقامت بالایی برخورداراست. رنگ تخت یا کف گیوه عمدتا سیاه و یا بنفش است. گیوه ی ملکی کیفیت خوبی داشته و معروفیت دارد. به علت گرانی گیوه های ملکی، گیوه ها ی دیگری با کف لاستیکی هم ساخته می شوند. دو لنگه ی گیوه شبیه هم ساخته شده و چپ و راست ندارند ومواد اولیه ی آن درسرزمین بختیاری

وجود دارد. گیوه ی آجیده نوعی از گیوه است که رویه ای درشت باف دارد.


نظر 
آیین سوگواری در مرگ عزیزان، در ایلات و عشایر ایران برای مردم شناسی، جایگاه
پژوهشی مناسبی است. در ایل بختیاری، اشعار و سوگ سروده ها به همراه نمایش

گونه ای از مراسم کتل و برپا کردن مافه گه علاوه بر تأثیر حزن انگیزی که دارد با

موسیقی عزا آمیخته می شود و بخشی از فرهنگ این قوم بزرگ را رقم می زند.

مافه گه، یادمان خاصی است که در زادگاه یا محل سکونت فرد ساخته می شود تا

یاد و خاطره بزرگان و چهره های سرشناس ایل را در اذهان زنده نگه دارد.


نظر بدهيد



نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 11:18 | لینک  | 


نظر بدهيد:
:

داستان عشقی عبد ممحد للری عبد محمد جوانی بود از اهل کتک ( للر ) که روستائی است در قسمت شمال غربی منتهی الیه خاک بختیاری. درسوارکاری و تیراندازی بی رقیب بود. او را یک جوانمرد تموم عیار میدانستند و کار او گردش در کوه و دشت بود. سوار بر اسب میشد, تفنگی را حمایل میکردو همیشه تازیانه بلندی در دستش بود. همه جا را زیر پا گذاشته بود تا اینکه با " خدابس " دختر زیبا روی ده برخورد کرد و هردو شیفته همدیگر شدند, عبد محمد کسانش را به خواستگاری خدابس میفرستد, اما برادران و خویشاوندان خدابس مخالفت میکنندو میگویند: عبد محمد دزد است و لیاقت خدابس را ندارد,وبه بهانه های مختلف مانع ازدواج میشوند , هیچکدامشان نمیتوانستند از عشق همدیگر بگذرند, تا اینکهقرار شد خدابس را به دیگری بدهند , خدابس هرچه اصرار کرد فایده ای نداشت و در دیدار پنهانی با عبد محمد جریان را تعریف کرد و قرار شد شب عروسی با یکدیگر فرار کنند. شب عروسی ( طبق رسم عشایر چادری در بیرون از دهکدهبرای عروس و داماد برپامیکنند) هنگامیکه خدابس و شوهرش را به چادر میبرند, خدابس از شوهرش میخواهد که از ده برای او آب بیاورد , وقتی داماد از چادر خارج میشود, خدابس طبق قرارقبلی که با عبد محمد داشت به سراغ او میرود و با اسب سفیدی که در انتظار او بود , هفت شبانه روز راه میروند و از دهات مختلف میگذرند که این اشعار وصف حال آنهاست:

زین ما یون بزنین ورمایون نیله زین را به مادیان آبی بزنید,

مو بردم خدابس هف شو تیره من خدابس را هفت شب تیره بردم

پشتم کوه پیشم کمر دورم تفنگچی پشت سرم کوه روبرویم کمر و اطرافم تفنگچی

خدابس جون بوت تن پاته ورچی خدابس بجان پدرت زودتر قدم بگذار جلو.

بعد از هفت شبانه روز راه پیمایی به شوشتر میرسند, مدتی در آنجا میمانند سپس آهنگ ولایت میکنند ( این بازگشت بنا به سفارش همشهریان و هم طایفه هایشان بود : دیگر آبها از آسیاب گذشته و به ده بازگردید که از گناه شما صرف نظرکرده بشرطیکه خسارت داماد اولی را بپردازید) بهرحال میایند تا به قلعه زراس( درقسمت اندیکا, شمال بختیاری)

خان آنجا از قبل برایشان نقشه کشیده بود و بلا فاصله دستگیرشان کرد. عبد محمد مدتی در زندان بود تا اینکه با دادن رشوه توانست یکی از آدمهای خان را بفریبد :

زنجیر ایلخانی نه یه شو بریدم زنجیر ایلخانی را یک شب بریدم

صدریال و صد نیم ریال رو سی گل خریدم صد ریال و صد نیم ریال را برای گل خریدم

اوردنم قله زراس دل کرده خیالت مرا به قلعه زراس بردند دلم خیالت را کرد

هرچی که خرجت کردم خوشه هلالت هرچه خرجت کردم خوش حلالت باشد

عبد محمد به للر میرود تا سراغ خدابس را بگیرد, هنگامیکه به کنار رودخانه میرسد , میبیند جسد خدابس را برای شستشو به آنجا آورده اند. دیوانه وار به سرو صورت خود میزند و زاری کنان:

به کتک سیل ایزنم للر دیاره به کتک نگاه میکنم للر پیداست

لاش اسبید خدابس مین اوو دیاره بدن سفید خدابس در آب پیداست

عبد ممد للری سیچه نمردی عبد محمد للری چرا نمردی

چهارشنبه بیست و یکم خت گل بردی چهارشنبه بیست و یکم( که شگون ندارد) خودت گل را بردی

چهارشنبه بیست و یکم سوگل بردم چهارشنبه بیست و یکم گل سرسبد را بردم

اردونستم ایمیره جون ای سپردم اگر میدانستم میمیرد خودم جان میدادم



عده ای از ریش سفیدان و آشنایان میایند و عبد محمد را دلداری میدهند که معلوم میشود برادران خدابس او را بوسیله سم از بین برده اند. عبد محمد قسم میخورد که انتقام بگیرد و همین کار را هم میکند , پس از کشتن برادران خدابس و پسر خان که قرار بود با خدابس عروسی کند, به محلی میرود که دیگر هیچکس از او چیزی بدست نمیاورد.




نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:47 | لینک  | 

دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌که هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند که عبارتند از: بوسیان، پارتاکنیان، آستروکاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص ۱۴۲).” از قبایل یادشده هم‌اینک نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد که عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساک یا بساک چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینکه مورخین سکونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذکر کرده‌اند که منطقه‌ی فریدن کنونی و پارتاکنا (پارتیکن) باستانی می‌باشد چرا که درحال حاضر در نزدیکی‌های داران پارکی به‌نام پارک “پارتیکن” احداث گردیده است. 


بساک یکی از طوایف بزرگ ایل میوند از چهارلنگ بختیاری است.که ممیوند شامل

5 طایفه بساک،عبدولوند ،حاجیوند،(فولادوندوسالاروند) وعیسوندمیشود.براساس گفته ها و شنیده ها از بزرگان ، طایفه بساک به دو تیره تقسیم می شود 1.بزی 2.بساک

که براساس همین شنیده ها به تیره بزی به خاطر وجود سه شخص بزرگ بنام صادق صلاتین و بهمن گرگین وضرغام بوده است.تیره بزی شامل 13تیره می شود :

1.تشمالون(به معنای بزرگ خاندان)صادقی 2 .کریوند 3.گرگیوند4.شیخمیر5.محمدباقری 6.تودویی7.صوفی.8 کردی..9 سارزن 10 تیره خان 11 علی یتیم 12اتابکی .13 پوری..

تیره بساک شامل ۱۱ تیره می شود:

که۳تیره جلیلوند , 2تیره جمشیدوند، 5تیره ملک محمودی,1تیره علی مرادی، 1تیره الیگرو --۴شهریسوند ,1تیره میرزایی می شوند .این دو تیره را به طور کلی تحت عنوان بساک می شناسند.

خواستگاه قبلی طایفه بساک در میکوه بختیاری نزدیک تنگ پنج تا خوزستان و ماهرو قسمت های زیادی از بخش ززوماهرو بوده است .در حدود 250 تا 300 سال قبل بعد از درگیری که بین طوایف مختلف بختیاری بوجود می اید .قسمت اعظم طایفه بساک به سمت بربرود کوچ می کند این منطقه قبلا جایگاه گرجی ها و ارامنه بوده است.البته تعدادی از تیره گرگیوند و بهمنی هنوزهم درقسمت ززوماهرودر روستاهای تاور - کدیور-چال, تنک تیر ،تیرنان؛کونکره,گلی چاس,بنگ,برگ وزیبا در کنار طوایف عیسوند و ابدال وند زندگی می کنند.

از بزرگان این طایفه می توان امیرزاحسن خان صادقی از تشمالون مشکک ،کدخدابندعلی از تیره جمشیدوند, ,کدخداغلامشاه وخیرگردبهمنی وشیرمحمد از تیره گرگیوند,بهرام خان ضرغام از تیره خان و حاج غفوراز تیره ملک محمودی , و آمحمدوآ داوود صادقی می توان نام برد.ودیگر بزرگانی که افتخار اشنایی با انان را نداشته ام.

تیره جمشیدوند به شش دسته کولی و دسته حاجی حاجی و دسته قیصر ودسته برجعلی و دسته شنبه و دسته حسن تقسیم میشون
د 

نوشته شده توسط عباس جمشیدوند در ساعت 10:41 | لینک  |