در قوم بختیاری نیز همچون دیگر اقوام سنتی واصیل ایرانی  برای رفتگان ومردگان  خود احترام زیادی قایل بوده بطوریکه در بعضی از موارد دچار افراط وتفریط هایی دراین زمینه میشدند البته ناگفته نماند این موضوع در مواردی نیز باعث خلق وابداع آثار منحصر بفردی که بعنوان سنت ها ویادگارهایی از این اقوام  نیز گردیده است که قصددارم توضیحاتی در این زمینه برای خوانندگان وبلاگ وهم برای بالا بردن اطلاعات آنها در موردایل بختیاری بدهم در گذشته نه چندان دور  که زنگی در این اقوام بصورت عمدتا عشایری و کوچ نشینی بوده است لزوم داشتن فرزندان زیاد مخصوصا از نوع مذکر آن بسیار حیاتی وبه نوعی یک نشان قدرت واعتبار بوده است پس بنابراین برای اعضا خانواده احترام خاصی قایل بوده اند.جوانها را برای قدرت ونیروی انها و از ریش  سفیدان بعنوان مغز های متفکر و  نیروهای فکری راهبردی در مقابل مشکلات ومسایل طبیعی و انسانی ایل استفاده میشده است و از دست دادن هر کدام از انها  به هر دلیل برای ایل وخانواده بسیار سنگین وگران تمام میشده  واگر بهر دلیل چنین اتفاقی رخ میداد اولا اینکه مراسمی باشکوه و در چندین روز با دعوت از تمامی طوایف اطراف ونزدیک و وابستگان منطقه تدارک دیده میشد که بعضا هفت شبانه روز به طول می انجامیده است که به این مراسم (تازه)گفته میشد بطوریکه چنانچه فوت در زمستان اتفاق می افتاد بعد از خاکسپاری مرام را به اوایل تابستان و در هوای خوب ومساعد موکول میکردند در این مراسم که تا یکی دو دهه پیش نیز در مناطق عشایری وروستایی برگزار میشد  تا ۳۰۰۰ هزار مهمان دعوت میگردید که تما ما با ابگوشت که بوسیله طباخان محلی پخته میشده واز گوشت دامهای بومی همان منطقه تهیه میشد پذیرایی بعمل می آمد مراسم را در زادگا شخص متوفی و در منطقه ای وسیع برگزار میکردند وچند روز قبل از بر پایی مراسم سکوی مکعبی شکل به ارتفاع حدود یک متر و مساحت ۴ تا ۹ متر از سنگ و گل درست نموده که به آن (کوشک) میگویند که کوشک را در وسط محوطه میساختند و لباسها ودستاوردها و لوازم شکار متوفی را بروی آ ن میگذاشتند و نوازندگان محلی برای نواختن ساز چپی (نوای عزاداری وغم انگیز)بروی آن میرفتند و هم قطاران و دوستان متوفی نیز با تفنگهای   که روبه پایین گرفته شده بود چند دور بدور کوشک چرخیده وبه یاد متوفی آنها را بروی کوشک میگذاشتند و هر طایفه ای که در مراسم شرکت میکرد یک اسب را که باپارچه سیاه پوشیده شده بود ویک تفنگ که بر عکس حمایل شده بود برای چرخاندن بدور کوشک اماده ومهیا میکرد واما به احترام  شخص از بین رفته در سالهای دور  اقوام وطایفه مربوطه حدود هفت سال لباس مشکی به تن کرده واز انجام وشرکت در هرگونه مراسم شادمانی پرهیز کرده اما چند سالی است که این نوع اعمال کمرنگ تر شده است واما اگر شخص بالای ۴۰ سال بود و جزو افراد شجاع و مدبر وسلحشور واز بزرگان طایفه بود بعد از فوت تندیس پیکر یک شیر را بر سر قبر آن نصب میکردند که به آن برد شیر میگویند برد در لهجه لری بختیاری معنی سنگ میدهد  واما برد شیر را که بعد از اتمام تراش بین ۳۵۰ تا ۷۵۰ کیلو و ارتفاع ۸۰ تا ۱۵۰ سانتیمتر  بود واز سنگهای  موجود در کوهها وصخره های مجاور محل دفن و بوسیله سنگتراشان بومی یا استادانی از شهرهای مجاور  بعنوان مثال استادکاران الیگودرز معمولا از شهر خوانسار بودند که کم کم به الیگودرز مهاجرت کرده و ونام فامیل  افروغ را برای خود برگزیدند وبا دستمزد ۲۰ گوسفند ودر مدت حدود ۴۵ روز بوسیله قلم  وچکش تراشیده میشد بوسیله گاری به روی قبر حمل ونصب میکردند تا یاد وخاطره دلیر مردان و راه انها همیشه راهنمایی باشد برای جوانان ایل .واما معروفترین استادکار بردشیر (شیر سنگی) در الیگودرز میرزا محمد افروغ بوده که اکنون سه نسل بعد از ان نیز از ورثه ان به این شغل مشغول هستندبرد شیر در الیگودرز بسیار پراکنده است که متاسفانه به مرور زمان ویا بعلت سهل انگاری در حال از بین رفتن هستند مانند روستاهای محسنی و بزنوید شیرالی   عباس برفی قلیان  کیش  خاکبتیه  دهجانی  پیردزگاه  هوه گایکان  آب باریک همایی و... وجود دارد که اخیرا میراث فرهنگی الیگودرز گامهایی برای حفاظت از انها برداشته است ویکی از معروفترین انها را برای بازدید عموم و حفظ به موزه مردم شناسی شهر منتقل نموده است که جا دارد اینجا از همکاری خانواده انمرحوم( قبری که شیرسنگی بروی ان نصب بود ) کمال تشکر وقدر دانی را بعمل اورم .